شمارهٔ ۳۹۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی رنج و درد ناشی از عشق و تسلیم شدن در برابر مشکلات است. شاعر به ظلم و بیداد ستمگران اشاره میکند و بیان میکند که عشق باعث آتشسوزی در عقل و فکر او شده است. او از دینداری و صبر سخن میگوید، اما در عین حال نمیخواهد از عشق و یاد محبوبش دست بکشد، حتی اگر این یاد برای او درد و غم به همراه داشته باشد. در نهایت، شاعر یادآوری میکند که در طول زندگی هیچگاه از عشقش شاد نبوده است.
فریاد نمی رسند فریاداز دست ستمگران بیداد
هوش مصنوعی: فریادها و نالهها به جایی نمیرسند و از ظلم و ستمی که بر مردم میرود، هیچ نشانهای نیست.
جان در سر عشق کرد و شیریندر گوش نکرد شور فرهاد
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که جان به ذوق و شوق بیفتد، اما شیرین توجهی به نالههای فرهاد نکرد.
اطراف جهان پر از پری رویچون دیده بدوزد آدمیزاد
هوش مصنوعی: در پیرامون دنیا زیباییها و معصومان فراوانی وجود دارند که اگر انسان به آنها توجه کند، ممکن است دلشربا و دلگرمکننده باشند.
مسکین چه کند دگر گرفتارتسلیم چو در کمند افتاد
هوش مصنوعی: بیچاره چه باید بکند وقتی که تسلیم شده و در دام گرفتار آمده است.
تا صبر حجاب عشق گرددعقل آمد و پیش من بَراِستاد
هوش مصنوعی: زمانی که صبر بر عشق مانع شد، عقل به سراغ من آمد و مقابل من ایستاد.
ناگاه فتاد آتش عشقدر خرمن عقل و داد بر باد
هوش مصنوعی: ناگهان شعلههای عشق در انبار عقل شعلهور شد و همه چیز بر باد رفت.
من می خواهم که دامن صبراز دست دهم نمی توان داد
هوش مصنوعی: من میخواهم که دیگر صبر نکنم، اما نمیتوانم.
بدنامی دل نمی پسندمدر صحبت صبر سست بنیاد
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در گفتوگوهایم دلی بیاعتبار باشم، زیرا این موضوع پایههای صبر من را تضعیف میکند.
تا جان داری نزاریا بیشهرگز نکنی ز دل دگر یاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندهای، از یاد دیگران دست برندار.
خود می دانی که در همه عمریک لحظه نبوده ای از او شاد
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که در تمام عمرت هیچ وقت نتوانستهای یک لحظه هم از او خوشحال باشی.