شمارهٔ ۴۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد جدایی و حسرت فراق نوشته شده است. شاعر از این که نمیتواند وداعی با یار گرامیش داشته باشد، احساس ناراحتی میکند و میگوید که تحمل زهر جدایی برایش بسیار دشوار است. او به سفرهای مکرر خود اشاره میکند و از درد جدایی به عنوان عذابی بزرگ یاد میکند. شاعر به بیثمری تلاشهای طبیب برای درمان درد هجر اشاره میکند و میگوید که نمیتواند دل را با نصیحت آرام کند. او به وابستگی عمیق خود به دوست و احساس یأس از عدم رسیدن به وصال اشاره دارد. در پایان نیز به زندگی در غربت و وضعیت کسانی که در عشق درگیرند، اشاره میکند.
وداع یار گرامی نمی توانم کردکه بیش زَهرِ جدایی نمی توانم خورد
هوش مصنوعی: نمیتوانم از دوست عزیزم خداحافظی کنم، زیرا جدایی از او برایم بسیار دردناکتر از زهر است.
چه طالع است مرا بر سفر چنین همه سالکه روزگار سفر کار ما به جان آورد
هوش مصنوعی: چه تقدیر عجیبی دارم که هر سال به سفر میروم، بهطوریکه زندگی سفر به من جان بخشیده است.
چو حاصل دگرم نیست جز عذاب فراقزمانه بی هده چندین مرا چه می پرورد
هوش مصنوعی: وقتی دیگر چیزی جز عذاب دوری برایم باقی نمانده، زمانه چرا باید با من اینگونه رفتار کند؟
طبیب جهد بسی کرد بهرِ علت هِجرولی چه سود که درمان نمی پذیرد درد
هوش مصنوعی: پزشک تلاش زیادی کرد تا به درمان درد جدایی کمک کند، اما افسوس که این درد هیچ بهبودی نمیپذیرد.
چو باد می برد آبشخورم ز خاک به خاکزمانه می کند این ، با زمانه چِتوان کرد
هوش مصنوعی: زندگی و روزگار به سرعت در حال تغییر و دگرگونی است، و مانند بادی که آبشخورم را میبرد، موانع و سختیها همواره وجود دارند. این شرایط را نمیتوان به راحتی تغییر داد و باید با آنها سازگار بود.
مرا مگوی که دل را نصیحتی می کنبه دم نمی شود این کوره ی پر آتش سرد
هوش مصنوعی: دل را نصیحت کردن، در این شرایط که آتش درون آن زبانه میکشد، فایدهای ندارد.
وصال دوست چنان مطلق العنان رفته ستکه مسرعان نیازش نمی رسند به گرد
هوش مصنوعی: دوستی به صورتی از دستان ما رفته است که حتی سریعترین افراد هم نمیتوانند به او برسند.
نزاریا چو همه سال فارغی ز وطنبه قول عقل تو البته گِرد عشق مگرد
هوش مصنوعی: نزاریا، وقتی هر سال از وطن خود بیخبر و آزاد هستی، به حرف عقل خود توجه کن و بیخود در دور عشق مگرد.
ز رنج محنت غربت هر آنکه خواست خلاصچو گنج کنج سلامت گرفت فارغ و فرد
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد از درد و رنج زندگی در غربت رهایی یابد، باید مانند گنجی که در گوشهای امن و آرام قرار دارد، به جایی برود که در آن سلامت و آرامش بیابد و از دغدغهها و سختیها آزاد شود.