شمارهٔ ۵۱۷
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و دیوانگی خود نسبت به لیلی سخن میگوید و بیان میکند که با اینکه دوست دارد، حالش به چه روزی افتاده است. او به دشواریها و دردهایی که به خاطر عشقش تحمل میکند، اشاره میکند و میگوید کسانی که به دنبال عشق میروند باید آمادهی سختیها و ناگواریها باشند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هر عشقی با چالشهای خاص خود همراه است.
دوست می دارم فلان را راست است آری چه شدمن شدم دیوانه ی لیلی ترا باری چه شد
هوش مصنوعی: من دوست دارم آن شخص را، و این حقیقت دارد. اما چرا من به خاطر عشق به لیلی دیوانه شدم؟ واقعاً چه شد که به این حال دچار شدم؟
من کسی را دوست می دارم که دشمن را مجالنیست جز جان کندن و ار نیز هست آری چه شد
هوش مصنوعی: من انسانی را دوست دارم که دشمنش را تا حد جان کندن به زحمت میاندازد و حتی اگر شرایط به گونهای دیگر باشد، باز هم تغییر نمیکند.
چون ندارد از من بی من خبر جان رقیبگر ملامت کرد بر چون من گرفتاری چه شد
هوش مصنوعی: اگر محبوب من از حال من بیخبر باشد و جان رقیب را زیر نظر داشته باشد، اگر او مرا سرزنش کند، چه اهمیتی دارد که من در چنین حالتی گرفتار شدهام؟
هرکه شد از بهر گل چیدن به باغ وصل دوستسهل باشد گر بگیرد دامنش خاری چه شد
هوش مصنوعی: هرکسی که برای چیدن گل به باغ وصل دوست میرود، اگر در این مسیر به خار برخورد کند، باید بداند که این کار چندان دشوار نیست.