شمارهٔ ۵۲۲
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع فراق و longing (اشتیاق) برای یک معشوق میپردازد. شاعر احساس میکند که در زندگیاش هیچ لذتی نمانده و همه چیز به سختی میگذرد. او از معشوقش میخواهد که به او توجه کند و از او میخواهد که به وعدههایش عمل کند، زیرا تمام تلاشها و دعاهایش بینتیجه مانده و به جایی نرسیده است. همچنین، شاعر از غم و اندوهی که ناشی از دوری معشوق است، سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در میان زیباییهای زندگی نیز بیمیلی و ناکامی را احساس میکند. در نهایت، او به اشتیاق عمیق خود برای دیدار معشوق تاکید میکند.
از این حیات چه حاصل که در فراق سرآمدبیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد
هوش مصنوعی: زندگی چه فایدهای دارد اگر در دوری و جدایی به پایان برسد؟ بیا که جان نزار من از عشق و شوق به تو رنج میبرد.
سر چه داری و رایِ کجا ، که از سر رحمتنیامدی به سرم باز و وعده ها به سر آمد
هوش مصنوعی: چرا به فکر من نیستی و کجا سرگردانی که بر اساس لطف و رحمتت به سراغ من نیامدی و زمانی که وعدههایت به پایان رسید؟
نیازمندی جانم به التقای جمالتز هرچه شرح توان کرد و وصف بیشتر آمد
هوش مصنوعی: عشق و نیاز شدید من به دیدن زیباییهای تو، بیشتر از هر توضیح و توصیفی است که بتوان ارائه داد.
چه ابتهال و تضرع به حق نمودم و کردمهر اجتهاد که در وسع و طاقت بشر آمد
هوش مصنوعی: من به درگاه خداوند پا به زانو درآمدم و با دلشکستگی از او درخواست کردم و هر تلاشی که در حد توان و قدرت انسانیام بود انجام دادم.
چه سود جهد چو دولت مساعدت ننمایدبه هرچه فال زدم قرعه شیوهء دگر آمد
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش کردن چه فایدهای دارد اگر نعمت و سرنوشت همراهی نکنند؟ هر بار که چیزی را پیشبینی کردم، نتیجهای متفاوت با توقع خود دیدم.
ز عمر و عیش ندارم نه لذتی و نه ذوقیچنین بود چو نحوست به روزگار درآمد
هوش مصنوعی: من از زندگی و خوشی هیچ لذتی و شوقی ندارم، زیرا روزگار به قدری ناخوشایند شده که همه چیز را تحت تاثیر خودش قرار داده است.
نظر به وجهه نکردم به روی کار چه گویمکه هرچه با سرم آمد ز آفت نظر آمد
هوش مصنوعی: به چهره کسی نگاه نکردم و نمیدانم در مورد کارش چه باید بگویم، چون هر چیزی که بر من گذشته به خاطر چشمانم و نگاه من بوده است.
به هرکجا که نشستم برایستاد خیالتز هر طرف که برفتم غم تو بر اثر آمد
هوش مصنوعی: هر جا که نشستم، تصویر تو به ذهنم میآید و هر جا که بروم، اندوه تو همراه من است.
گر التفات نمایی همین بس است که گفتمبیا که جان نزاری ز اشتیاق برآمد
هوش مصنوعی: اگر توجه کنی، همین برای من کافی است که بگویم بیا. زیرا به خاطر اشتیاق و محبت، جانم به تپش درآمده است.