تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۵۲۳

هین که هنگام نای و نوش آمدبلبل مست در خروش آمد
آتش عشق گل درو افتادهمه اعضای من به جوش آمد
باد چون هدهد سلیمان شدباغ چون قصر سبز پوش آمد
با زبانی کشیده همچون تیغسوسن آیا چرا خموش آمد
در میان های خواب بیداریدوش ناگه به من سروش آمد
گر نزاری مست لایعقلباز چون عاقلان به هوش آمد
مگر آواز بلبلان سحروقت قدقامتش به گوش آمد