شمارهٔ ۵۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاطفی و ملامت شاعر نسبت به جدایی و فاصله از محبوب میپردازد. شاعر از بیفایده بودن صبر و شکیبایی در روابط عاشقانه صحبت میکند و از محبوب میخواهد که در زمان رحمت، بر او رحم کند. او به تناقضاتی که در وعدههای محبوبش وجود دارد اشاره میکند و میپرسد که اگر محبوب به او توجه نکند، چه فایدهای دارد انتظار کشیدن. در نهایت، او بر درد و رنج ناشی از جدایی و آتش عشق تأکید میکند و به احساس ناتوانی در مواجهه با این جدایی میپردازد.
چون نه با مایی اگرچه خاص ما رایی چه سودخاص ما را باش اگر نه زان که با مایی چه سود
هوش مصنوعی: اگر تو با ما نیستی، حتی اگر نظر خاصی درباره ما داشته باشی، چه فایدهای دارد که نظرت خاص باشد در حالی که از ما جدا هستی؟
سال ها کردم شکیبایی و هم سودی نداشتگر نخواهی رحمتی کردن شکیبایی چه سود
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که صبر کردم، اما نتیجهای نداشت. اگر تو نخواهی به من لطفی کنی، پس صبر کردن چه فایدهای دارد؟
گفته بودی روی بنمایم دمی امّا چرابعد از آن کز جان برآیم روی بنمایی چه سود
هوش مصنوعی: گفته بودی که یک لحظه رویت را به من نشان بده، اما چه فایده دارد که بعد از آن جانم از دست برود و تو هنوز جلوهای نکنی؟
رحم کن بر جانِ من جانا که وقتِ رحمت استچون ز رحمت در گذشتم رحم فرمایی چه سود
هوش مصنوعی: ای محبوب، بر جان من رحم کن که اکنون زمان رحم کردن است. وقتی من از رحمت تو بگذرم، دیگر چه فایدهای دارد که رحم کنی؟
آبِ رویم در وفایِ خاکِ کویت باد شدپس مرا بر خاکِ کویَت بادپیمایی چه سود
هوش مصنوعی: آبِ روی من به خاطر وفاداری به خاک کوی تو به باد رفته است، حالا چه سودی دارد که من در خاک کوی تو به دنبال عشق بگردم؟
گفتم آخر هم به دانایی سری بیرون برمچون غلط پنداشتم با عشق دانایی چه سود
هوش مصنوعی: گفتم در نهایت میخواهم با دانش بیشتری از مسائل خارج شوم، اما وقتی فکر کردم، متوجه شدم که با عشق و علاقه به دانش، فایدهای ندارد.
چون شدی در آتشِ هجران نزاری سوختهگر به جایِ آب خون از دیده بگشایی چه سود
هوش مصنوعی: وقتی که در آتش جدایی میسوزی، اگر به جای اشک، خون از چشمانت بریزد، چه فایدهای دارد؟