تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۶۰۲

باغ چو دیباوشی‌ست در قدم نوبهارنالۀ مرغان خوش است بر رخِ گُل زار‌ زار
چون ز نسیمِ صبا گشت معطّر هوافاخته شد با نوا بر سرِ هر کوه‌سار
خیز و دو سه باده‌خور پردۀ خود را بدرپس کن ای خوش پسر راز نهان آشکار
از طربِ بلبلی خفته به زیرِ گلیمست چو لایعقلی خرمنِ گل در کنار
عیش همین یک نفس باش نزاری و بسدر رهِ دیگر هوس خاصه به فصلِ بهار