شمارهٔ ۶۳۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او به ناگهان از عشق معشوقش یاد میکند و به احساساتش اشاره میکند. دلش اگرچه از رنج عشق آزار دیده، اما دوباره به آرامش و شادی رسیده است. او همچنین به دشمنیها و رقیبان که سعی در آزارش دارند، بیاعتنایی میکند و میگوید که اکنون زمان وصال و خوشی است و دوران جدایی به پایان رسیده است. شاعر از احساس تسلیم و رضایت خود در قبال عشق صحبت میکند و نشان میدهد که دلش دوباره پر از عشق و آرامش شده است.
بلای عشق تو ناگه ز در درآمد بازمدار دور سلامت مگر سرآمد باز
هوش مصنوعی: عشق تو به ناگاه در زندگیام وارد شد و دیگر نه دوریات را تحمل میکنم و نه میخواهم از تو دور شوم، مگر اینکه عمرم به پایان برسد.
حُبوب مهر تو در کشت زار سینهٔ منبرست و تخم پراکند و در برآمد باز
هوش مصنوعی: محبت و احساسات تو در دل من به جوانه زدن و رشد کردن پرداخت و گسترش یافت، و حالا دوباره به زندگی برگشتهاند.
خدنگ غمزهٔ تو بر دلم به نسبت حالهزار بار زهر بار خوشتر آمد باز
هوش مصنوعی: غمزه و نگاه تو به قلب من به مراتب از هزاران بار زهر و درد نیز لذتبخشتر است.
دلم اگر چه برفت از ستیز تو یک چندولی به عجز چو خسرو ز شکر آمد باز
هوش مصنوعی: دل من هرچند مدتی به خاطر جدایی و ستیز تو غمگین بود، اما در نهایت با ناتوانی و تسلیم، مانند خسرو که به شکرگزاری میرسد، دوباره به سوی تو برگشت.
گمان مبر که ز کویت دل ستمکش منبه ترّهات رقیب ستم گر آمد باز
هوش مصنوعی: نتیجهگیری نکن که من به شایعاتی که دشمنانم دربارهات میزنند، توجهی دارم و از دلتنگی برای تو به آنها رجوع میکنم.
رقیب گو به ملامت مبالغت میکنمرا چه غم چو دل آرام در برآمد باز
هوش مصنوعی: رقیب، تو چرا اینقدر به سرزنش من میپردازی؟ من چه غمی دارم وقتی که دل آرامم دوباره به آغوش محبوب بازگشته است.
گذشت نوبت هجران نزاریا خوش باشکه دور وصل و زمان طرف درآمد باز
هوش مصنوعی: مدت زمان جدایی به پایان رسید، حالا خوشحال باش که زمان وصال و دیدار فرا رسیده است.