شمارهٔ ۶۶۲
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر درخواست کمک و همدلی دارد. شاعر به "فریادرس" (یعنی کسی که به او پناه میآورد) میگوید که او را بیش از این رنج ندهد و در کنار او بیاید. او از آتش درد و غم خود صحبت میکند و به یاری میطلبد تا رازهای دلش را پنهان نکند. در پایان، شاعر با ناامیدی میپرسد که اگر کسی به او کمک نکند، پس در این دنیا چه کسی میتواند به او یاری رساند. در کل، این شعر نمایانگر احساس تنهایی و نیاز به پشتیبانی است.
آخر ای نامهربان فریادرسبیش از پیشم مران فریادرس
هوش مصنوعی: ای بیاحساس، بیشتر از این مرا تنها نگذار و کمکی به من کن.
در کنارم آی بر خونم کمرچند بندی بر میان فریادرس
هوش مصنوعی: بیا و در کنار من باش، بر زخمهایم تسلیم نشو و به فریاد من گوش کن.
سوختم آبی بر آتش زن بیایکدم آخر یک زمان فریادرس
هوش مصنوعی: من دچار آتش شدم، بیا و برای یک لحظه هم که شده به فریادم برس.
چون رکابم چند داری پای مالبازکش یکدم عنان فریادرس
هوش مصنوعی: وقتی که در راهی که میروی چندین بار تو را زیر پا میگذارند، یک لحظه افسار را به سمت خود بکش و فریاد بزن تا کمکی به تو برسد.
چند کوشم تا بپوشم راز دلآشکارا شد نهان فریادرس
هوش مصنوعی: با تلاشهای زیاد سعی میکنم که راز دلم را پنهان کنم، اما اکنون بهطور واضحی نمایان شده است و کسی نیست که به فریادم برسد.
تا نباید خواست از دستور داداز فراقم ده امان فریادرس
هوش مصنوعی: نباید از کسی که دستور میدهد، انتظار داشت، بلکه باید از جداییام کمک بخواهم و فریادرس بیابم.
هرگزم فریاد اگر خواهی رسیدآمد اکنون وقت آن فریادرس
هوش مصنوعی: هرگز من فریاد نخواهم زد، اگر تو خواسته باشی که به کمک بیایی. اکنون، زمان مناسبی برای یاری و امداد است.
گر نزاری را بدین زاری نییپس که رایی در جهان فریادرس
هوش مصنوعی: اگر نزار (نظری) را با این وضعیت و زاری ببینی، پس چه کسی در این دنیا فریادرس و حمایتگری خواهد بود؟