شمارهٔ ۷۶۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر علاقه و محبت عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و در دل نگرانی و جستجوی راهی برای ارتباط با اوست. او ابراز میکند که عشق از فطرت انسان نشأت میگیرد و همه در دنیا به کارهایی مشغول هستند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در عشق، هیچکس به اندازه او مهربان و در عین حال کینهتوز نیست. او تأکید میکند که برای رسیدن به معشوق باید تلاش کند و هرگز تسلیم نشود. در نهایت، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره میکند و عشق را امری ضروری و جدی میداند که هیچ انتخابی در برابر آن نیست.
دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دلچون کنم دستم رسد آیا بدان ترکِ چگل
هوش مصنوعی: من دوستش دارم و تمام وجودم به خاطر او میتپد؛ اما چگونه میتوانم به او دسترسی پیدا کنم، در حالی که او مانند یک ماهی از دستانم دور است؟
باشدش آیا سر و برگِ جوان مردیِ آنکدستِ من گیرد بر آرد پایِ امّیدم ز گل
هوش مصنوعی: آیا ممکن است آن جوانمردی باشد که دست من را بگیرد و مرا از مشکلات و ناامیدیها نجات دهد؟
کس چو من ماهی ندارد مهربان و کینه توزکس چو من یاری ندارد جان فزای و دل گسل
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من ندارد که هم مهربان باشد و هم کینهتوز، و هیچکس مانند من یاری ندارد که جان را شاد کند و دل را بگسلد.
دعویِ ما شد به دیوانِ قضایِ عشق قطعکرده اند این ماجرا از مبداء فطرت سجل
هوش مصنوعی: ماجرای عشق ما به دیوان عدالت کشیده شده و این داستان از ابتدای آفرینش ثبت شده است.
فطرتم مشغول می دارد به عشق ای دوستانهر کسی هستند در دنیا به کاری مشتغل
هوش مصنوعی: دوستان، هر کس در این دنیا به کاری مشغول است و این مشغولیتها باعث میشود که روح و وجودشان در عشق درگیر باشد.
بر نگردم تا نیابم بار در عینِ حضوراینَت بی همّت که از طوبا شود قانع به ظل
هوش مصنوعی: نمیخواهم به عقب بازگردم تا زمانی که در حالی که حضور تو را میبینم، بار و مسئولیتی را نیابم. اینجا کسی که از وفور نعمت و خوشبختی راضی باشد، به زیر سایه تو قانع میشود.
جانِ ما را اتّصالی نیست با افسردگانجانِ ما بوده ست با جانان ز مبدا متّصل
هوش مصنوعی: ما با کسانی که افسردهاند ارتباطی نداریم، بلکه روح ما به محبوبمان متصل است و از همان ابتدا با او پیوند داشتهایم.
چون کنی با آن که هم از دل برون شد هم ز جانهم چو جان بنشسته باشد در میانِ جان و دل
هوش مصنوعی: زمانی که تو با کسی ارتباط برقرار کنی که هم از دل رفته و هم از جان دور شده، اما همچنان در عمق جان و دل تو حضور داشته باشد.
تابِ زلفِ دل فریب و غمزه ی غمّازِ مستدارد از رویِ خردمندان نزاری را خجل
هوش مصنوعی: زلفهای دلفریب و چشمهای جذاب، حالتی گیرا و سرشار از غم دارند که باعث خجالت کسانی میشود که از عقل و خرد برخوردارند.
بر لبِ کوثر ز جانی بر دهان از تشنگیچون نداری اختیارش بایدش کرد بحل
هوش مصنوعی: بر کنار کوثر، از شدت تشنگی زبانم بر لبهایش است، اگر نمیتوانی او را به دست آوری، باید خود را به او بسپاری.