شمارهٔ ۷۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و درگیریهای درونی خود سخن میگوید. او خود را پیر و مبتلا به عشق جوانی میداند و هر روز در آرزوی وصال محبوبش است. دلش از دست رفته و به خاطر عشق، آرامش خود را از دست داده است. او به بیدلی و دلشکستگیاش اشاره میکند و از دل غمگینش که اکنون در آتش عشق میسوزد، احساس ناامیدی و تفرقه میکند. همچنین او از دلی که به جانش آسیب رسانده است، بیزاری میجوید و میگوید که هیچ چیز جز دوست در نزدیکی معشوق اهمیت ندارد. در انتها، شاعر به بیپایانی داستان عشق و تلاشش برای حفظ علاقهاش اشاره میکند و بیان میکند که هرگز نتوانسته است کنترل دلش را در دست بگیرد.
پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دلمن پیر و مبتلا به هوایِ جوانِ دل
هوش مصنوعی: در سن بالا، کنترل احساساتم را از دست دادهام و دلتنگ جوانی و شور و شوقی هستم که در درونم احساس میکنم.
هر روز چون نَفَس به لب آمد هزار باردر آرزویِ رویِ دل آرای جانِ دل
هوش مصنوعی: هر روز وقتی نفس در گلوی من میزند، بارها و بارها آرزو دارم که چهره دلانگیز محبوبم را ببینم.
بی دل ترست هر که نگه می کنم ز منخود هیچ کس نشان ندهد از نشانِ دل
هوش مصنوعی: هر کس که با دقت به من نگاه کند، بیاحساستر است؛ چراکه هیچکس از دلش نشانی نمیدهد و این خود دردناکتر است.
با آن که دل ندارم و در بندِ جان نی امترسم ز آهِ سینه ی آتش فشانِ دل
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دل ندارم و زندگیام در حبس است، اما از حسرت و درد عمیق قلبم میترسم.
رفته ست مرغِ دل ز نشیمن گهِ قدیماز بس که عشق تفرقه کرد آشیانِ دل
هوش مصنوعی: پرندهٔ دل از خانهٔ قدیمیش رفته است، چون عشق باعث جدایی و تفرقهٔ آشیانهٔ دل شده است.
بیزارم از دلی که به جان آمدم از اوهر جا که خواه گو برو ای خان و مان دل
هوش مصنوعی: من از دلی که باعث شده تمام وجودم را به خطر بیندازم بیزارم، هر کجا که بخواهی برو، ای خانه و سرپناه دلم.
آباد باد حسنِ تو گر دل خراب شدگوهر چه خواه باش مه این و مه آنِ دل
هوش مصنوعی: اگر حسن و زیبایی تو موجب ویرانی دل شود، چه اهمیتی دارد؟ بهترین چیزها در نظر من، همانا خود تویی و زیباییهای تو.
آن جا که دوست است به جز دوست هیچ نیستکونّین را چه مرتبه در لامکانِ دل
هوش مصنوعی: در جایی که عشق و دوستی حضوری واقعی دارد، هیچ چیز دیگری وجود ندارد. در آن فضای غیرمادی که در دل انسان است، اهمیت و ارزش وجود ندارد جز همان دوستی و محبت.
پنجاه سال گفتم و پایان پدید نیستتا چند جان کنم ز پیِ داستانِ دل
هوش مصنوعی: مدت پنجاه سال است که در حال بیان و گفتن هستم، اما هنوز هیچ نتیجهای مشخص نشده است. نمیدانم تا کی باید برای این ماجرای دل خود تلاش کنم و صبر کنم.
هم چون نزاریی دگر اندر رکابِ عشقهرگز نداد هیچ کس از کف عنانِ دل
هوش مصنوعی: مانند نزاری، در دنیای عشق، هیچکس نتوانسته است مهار دل را از دست بدهد.