شمارهٔ ۷۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تفکر و خیالپردازیهای خود مشغول است و از درگیریهای عقل و دل خود میگوید. او در جستجوی معانی عمیق عشق است و به وضعیت دیوانگان عشق اشاره میکند که هرگز به عمق این معانی نمیرسند. شاعر از وفا و صبر فاصله میگیرد و در پی دیوانگی و احساسات رها میشود. او به انتقاد از عقل میپردازد و بیان میکند که حتی اگر دیگران نسبت به او حسادت کنند، او به خوشبختی واقعی دست یافته است و از آزادگی خود لذت میبرد.
نشسته ام به خیالی که می پزم مشغولسری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول
هوش مصنوعی: نشستهام و در تاملات خود غرق شدهام، در حالی که ذهنم از عقل خسته و دلم از انسانها دلزده است.
در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشقکه نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول
هوش مصنوعی: این یکی در عمق افکار و احساسات عاشقانه غوطه ور شده است، جایی که نه پایان روشنی دارد و نه انتهای مشخصی.
ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهندکجا به کنه نهایاتِ آن رسند عقول
هوش مصنوعی: ولایتی که به عاشقانِ بیتاب عشق داده میشود، هیچ عقل و فهمی نمیتواند به عمق رازهای آن دست یابد.
کجا برند مجانین نصیحتِ عقلاکه پند از او و نصیحت نمی کنند قبول
هوش مصنوعی: مجنونها کجا میتوانند از خردمندان نصیحت بگیرند وقتی که نه پند آنها را میپذیرند و نه نصیحتشان را قبول میکنند؟
سپاهِ عشق درآمد جهانِ جان بگرفتدل از ولایتِ صبر و شکیب شد معزول
هوش مصنوعی: سپاه عشق به عالم روح و جان وارد شد و دل را از سرزمین صبر و شکیبایی جدا کرد و آن را از مقامش برکنار کرد.
رئیسِ شهر بیاراست بام و برزن و کویولی به کُنجِ گدا کرد پادشاه نزول
هوش مصنوعی: رئیس شهر، خیابانها و کوچهها را به زیبایی آراست، اما در گوشهای از شهر که مختص فقراست، پادشاه فرود آمد.
گرفته چون شترِ مست راهِ بادیه پیشنه طبع مایلِ مشرب نه راغبِ مأکول
هوش مصنوعی: شتر مستی که در بیابان مقصدی ندارد، نه دلش به نوشیدنی مایل است و نه تمایل به غذا.
خلافِ عقل به دیوانگی بر آرم سرکنون که نامِ نزاری نهاده ای بُهلول
هوش مصنوعی: در حالتی که اسمِ نزاری را بر من گذاشتهای، با تمام عقل و شعور خود، تصمیم دارم که دیوانهوار عمل کنم.
حسود در حقِ من هر چه خواه گو می گوکه من به دولتِ شه فارغم ز فضلِ فضول
هوش مصنوعی: حسود هر چقدر که بخواهد دربارهام حرف بزند، بگو که من به خاطر نعمت و لطف پادشاه از مزایای مردم بیخاصیت بینیازم.