شمارهٔ ۷۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و ناامیدی از کسی است که شاعر به او عشق ورزیده، اما در عوض تنها جفا و بیمهری از او دیده است. شاعر از درد و رنجی که از این رابطه متحمل شده سخن میگوید و به خداوند میخواهد که از بلایایی که کشیده، آگاه باشد. او به این نتیجه میرسد که دیگر او را به یاد نخواهد آورد و پیوند محبتش را با او قطع کرده است. در انتها، شاعر از طرف مقابل میخواهد که اگر او هم یادش نمیکند، دیگر به او افکار غمگین برنگردد.
بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهلافسوس جفایی که کشیدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: شکایت از بیوفایی و بیخیالیای دارم که از تو در انتظار داشتم، در حالی که خودم هم لایق این جفا و بیمحلی نیستم.
جز غصّه و بی داد نخوردم ز تو بی رحمجز زهرِ ملامت نچشیدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: جز درد و دلتنگی چیزی از تو نچشیدم، ای بی رحم! جز زهر ملامت و سرزنش تو را نچشیدم، ای بیکفایت!
بس تن که به خواری بنهادم ز تو ناجنسبس دستِ تغیّر که گزیدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: این بیان اشاره به زحمات و مشقتهایی دارد که فرد به خاطر دیگری متحمل شده است. او ناراحتیها و تغییراتی که در زندگیاش به وجود آمده را به این دلیل میداند که فرد مورد نظر لایق این همه تلاش نبوده است. در واقع، این عبارت نشاندهنده ناامیدی و بینتیجه بودن تلاشهاست.
یا رب چه بلاها که کشیدم ز تو ظالمیا رب چه جفاها که شنیدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: ای پروردگارا، چه دردها و مشکلاتی که به خاطر تو تحمل کردم، و چه سختیها و بیعدالتیهایی که از تو شنیدم.
گفتی ز من است این که به جایی نرسیدیالحق به کمالی نرسیدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: تو گفتی که علت ناکامی من، خودم هستم. راست میگویی، من به کمالی نرسیدم چون تو لایق و شایسته نبودی.
دیگر نبرم نامِ تو وز تو نکنم یادپیوندِ محبّت ببریدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: من دیگر نام تو را نمیبرم و از تو یاد نمیکنم. پیوند عشق را از تو بریدهام و دیگر به تو تعلقی ندارم.
تو هم بحلی گر نکنی یاد نزاریبس دم که به افسوس خریدم ز تو نا اهل
هوش مصنوعی: اگر تو هم به من توجه نکنی و به یاد من نباشی، باعث میشود که من با حسرت و غم از تو دوری کنم و نمیتوانم بر این حالتی که نسبت به تو دارم، غلبه کنم.