شمارهٔ ۷۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بازگشت به وطن و دیدار دوستش ابراز خوشحالی میکند و بیان میکند که دیگر هوس غربت را ندارد. او به یاد لحظههای وداع و طاقت فرساییهای سفر میافکند و از دردهای خود سخن میگوید. شاعر در نامههایی که به معشوق خود نوشته، از رنجهایی که روزگار به او تحمیل کرده، شکایت کرده و میگوید که حتی اگر در غیاب دوست بادهنوشی کرده، تقصیری ندارد. او تاکید دارد که عشق و درد آن، هیچگونه آرامشی از شراب نمیگیرد و در مجالسی که رفته، نمیدانسته که زهر یا شادی مینوشد. در نهایت، او بیان میکند که از تجربههای دردناک گذشته، دیگر به سفر نخواهد رفت و مانند پرندهای که زخم خورده، با احتیاط زندگی خواهد کرد.
هزار شکر که برگشتم از سفر به مقامبه رغمِ دشمنی و دیدم جمالِ دوست به کام
هوش مصنوعی: خوشحالم که پس از سفر به منزل برگشتم، با وجود تمام دشمنیها، و چهرهی زیبای دوست را دیدم که دلچسب و دلپذیر بود.
دگر مجاهده غربتم هوس نکندکه در مشاهده دوستان خوش است مدام
هوش مصنوعی: دیگر تمایل به سختی و تلاش در غربت ندارم، زیرا که همیشه خوشی و آرامش در هم نشینی با دوستان است.
چو از قیامتِ روزِ وداع یاد آرمعرق ز هیبتِ آنم فرو چکد ز مسام
هوش مصنوعی: وقتی به یاد روز قیامت و وداع میافتم، از شدت هیبت آن لحظه عرق بر بدنم میریزد.
به دردِ دل نظری از پس و رهی در پیشچنان که بادیه شوقِ عشق بیانجام
هوش مصنوعی: در دل کسی نگاهی بینداز و در برابرش راهی را در نظر بگیر که مانند بیابانی است، پر از عطش و اشتیاق به عشق، اما هرگز به پایان نمیرسد.
هزار نامه سیه کردهام به دوده دلبه دستِ باد صبا دادهام اُلام اُلام
هوش مصنوعی: من نامههای زیادی را با دل غمگین نوشتهام و به نسیم صبح سپردهام و از درد و غم خود ناله کردهام.
جفای چرخ و عذابِ سفر مپرس از منچه گویمت که چه آمد به رویم از ایّام
هوش مصنوعی: از سختیهای زندگی و دردسری که در سفرها و روزگار کشیدهام، نپرس. چه بگویم که چقدر بر من سخت گذشته است.
شکایتی که من از روزگار دارم همبه روزگار حکایت کنم علی الاتمام
هوش مصنوعی: من از روزگار شکایت دارم و تصمیم دارم تمام grievances خود را به خود روزگار بگویم.
به زور و زاری اگر بی تو بادهای خوردمحلالزاده نی ام گر نگفتهام که حرام
هوش مصنوعی: اگر به اجبار و ناله، بدون حضور تو نوشیدنیای خوردهام، پس من فرزند حلال نیستم و اگر نگفتهام که این کار نادرست است.
خمارِ مردم عاشق ز باده ننشیندکه دردِ عشق نگیرد به دُردِ می آرام
هوش مصنوعی: مردم عاشق با نوشیدن شراب به آرامش نمیرسند، زیرا درد عشق را تنها با دردِ می نمیتوان تسکین داد.
به مجلسی که درافتاد میندانستمکه زهر میخورم از غصّه یا شراب از جام
هوش مصنوعی: در جمعی که وارد شدم، نمیدانستم آیا غم و اندوهی که احساس میکنم مانند زهر است یا شادمانی که از شراب مینوشم.
به بویِ دوست چنان مست و بیخبر بودمکه حاجتِ می و مسکر نبود و عطرِ مشام
هوش مصنوعی: من چنان غرق در بوی دوست بودم و بیخبر از همه چیز که نه به شراب و مستی احتیاج داشتم و نه حتی به عطر و خوشبوئی.
سماعِ مطرب و بانگِ نماز فرق نداشتبه گوشِ من که مخالف کدام و راست کدام
هوش مصنوعی: صدای موسیقی و اذان برای من هیچ تفاوتی نداشت؛ نمیدانستم کدام یک درست است و کدام نادرست.
به اختیار نزاری دگر سفر نکندکه احتیاط کند مرغِ زخمخورده ز دام
هوش مصنوعی: نزار دیگر به اختیار خود مسافرت نکند، زیرا مرغی که جراحتی دارد، از دامها و خطرات احتیاط میکند.