شمارهٔ ۷۹۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که از فراق معشوق رنج میبرد. شاعر در آن ابراز میکند که از وصال معشوق بهرهای ندارد و روزها و شبها را در غم و فراق او سپری کرده است. او اشاره میکند که حتی در حسرت عشقش، به اندازه مگسی هم آرامش نداشته و گرچه همه عالم از عشق او آگاه شدهاند، خود او از اساس عشق و عاشقیاش بیخبر است. همچنین، او از محبتش به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که غم و اندوه در زندگیاش غالب بوده و هیچ روز خوشی نداشته است. در نهایت، از معشوق میخواهد که به حال او رحم کند و به غم و نزاریش توجه کند.
ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته امبیا بیا که به تو این نظر نداشته ام
هوش مصنوعی: من از وصل تو هیچ لذتی نبردهام، بیا بیا که به تو این نگاه و توجه را نکردهام.
شبی به روز نیاورده ام ز فرقتِ توکه هر دو دیده به خوناب تر نداشته ام
هوش مصنوعی: شبی را بدون فکر به تو نگذراندهام، چون در غم دوریات چشمانم پر از اشک شده است.
ز حسرتِ شکرت چون مگس دمی نزدمکه هر دو دست به بالایِ سر نداشته ام
هوش مصنوعی: به خاطر حسرتِ شادی و خوشحالیام، مانند مگسی که دمی ندارد، تلاش نکردم، زیرا هر دو دستم را برای پرواز ندارم.
تو فارغ از من و بر من شبی به روز نشدکه نالۀ دل و سوزِ جگر نداشته ام
هوش مصنوعی: هرگز شبی نیست که من از تو غافل باشم و در دل و جانم درد و ناله احساس نکنم.
ز عشقِ من همه آفاق را خبر شد و منز عشق و عاشقیِ خود خبر نداشته ام
هوش مصنوعی: از عشق من، تمام جهان باخبر شدهاند، اما من هنوز از عشق و دل باختگی خود چیزی نمیدانم.
ارادتم به تو بوده ست و در محبّت توغمِ بلای قضا و قدر نداشته ام
هوش مصنوعی: علاقه و محبت من به تو همیشه بوده و هرگز نگران مشکلات و سختیهای قدر و سرنوشت نبودهام.
درین دیار زیارت گهی نمی دانمکه من نرفته ام و دست بر نداشته ام
هوش مصنوعی: در این سرزمین، جایی هست که نمیدانم به آن نرفتم و دست از آن برنداشتم.
غمِ نزاریِ مسکین بخور که در همه عمربه جز غمِ خیر و شر نداشته ام
هوش مصنوعی: بگذار غم من را بخوری، زیرا در تمام عمرم به غیر از غمهای خوب و بد، چیز دیگری نداشتهام.