شمارهٔ ۷۹۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی غم و فراق است. گوینده به عشق خود اشاره میکند و از دردهای ناشی از دوری و جدایی میگوید. او از احساسات عمیق و ناتوانیاش در نبود معشوقش سخن میگوید و از بیخبری طرف مقابل از حال و احوالش گلایه دارد. همچنین، او با اشتیاق و امید، از ضیق عاطفی که در زندگیاش تجربه کرده، میگوید و بیان میکند که تنها در لحظات گریه و اندوه، لبخندی بر لبش نشسته است. در نهایت، او از عشقش به معشوق سخن میگوید و تصریح میکند که این عشق او را از خود به کلی جدا کرده است.
تا فراقت دیدهام خون میچکاند دیدهامبرکَن از سر دیدهام گر جز خیالت دیدهام
هوش مصنوعی: از وقتی که دوریات را تجربه کردهام، چشمانم اشک میریزد. اگر غیر از تصویر تو را در دیدهام، هرگز نخواهم توانست از چشمانم جدا شوم.
رحم کن بر من که بیرویت ز پا افتادهامسر مپیچ از من که چون زلفت به سر گردیدهام
هوش مصنوعی: به من رحم کن، زیرا به خاطر عدم وجود تو به زانو درآمدهام. از من دور نشو، چون من نیز مانند موهای تو به دور خود میچرخم و احساس سرگشتگی دارم.
بارها پیشت ز غربت نامهها بنوشتهامو اندرین مدّت سلامی از کسی نشنیدهام
هوش مصنوعی: بارها برای تو از دوری و غربت نوشتهام، اما در این مدت هیچ سلامی از کسی دریافت نکردهام.
یادِ من بر خاطرت نگذشت تا باز آمدمبر من ار بادی گذر کرد از تو واپرسیدهام
هوش مصنوعی: به یاد تو بودم و همیشه در خاطرم بودی. حالا که برگشتهام، اگر بادی از تو بگذرد، از تو سؤال کردهام.
بر تو آسان است از من پرس کاندر هر شبیتا به روز آوردهام سد ره به خون غلتیدهام
هوش مصنوعی: از تو خیلی راحت است که از من بپرسی در هر شب، چون من تمام شبها را به سختی و با زحمت سپری کردهام و راه دشواری را پشت سر گذاشتهام.
چون دلت بر من نبخشاید که من با عجزِ خویشنیمجانی داشتم از غم به غم بخشیدهام
هوش مصنوعی: اگر دل تو نتواند مرا ببخشد، من که به خاطر ناتوانیام زندگی را از غم به غم گذراندهام.
گر قبولم میکنی ورنه چه گویم حاکمیکارِ من عشق است باری من ترا بگزیدهام
هوش مصنوعی: اگر مرا میپذیری، خوب است؛ وگرنه چه بگویم؟ من در عشق تو مشغول هستم و از جان و دل تو را انتخاب کردهام.
پیش ازین بودم نزاری بعد ازین آن نیستمتا به تو پیوستهام از خویشتن ببریدهام
هوش مصنوعی: قبل از این، من فردی بیخیال و بیاعتنا بودم، اما اکنون که به تو نزدیک شدهام دیگر آنطور نیستم؛ زیرا از خودم فاصله گرفتهام.
بر لبم کس خندهای هرگز ندید الّا مگردر میان گریه بر احوال خود خندیدهام
هوش مصنوعی: هرگز کسی مرا در حال خنده ندیده، جز در مواقعی که در حالی که به اوضاع خودم فکر میکردم و غمگین بودم، به گریهام میخندیدم.