شمارهٔ ۷۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عاشقانه و دلدادگی شاعر میپردازد. او از عشق عمیق و جنونآمیز خود به معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چطور دل و جان خود را برای عشقش فدا کرده است. او معشوق را چون ماهی زیبا توصیف میکند و خود را به پروانهای تشبیه میکند که به دور او میچرخد. شاعر به تضادهای درونی خود اشاره میکند و میگوید که گاهی در محافل مذهبی و گاهی در مکانهای خلاف شرع حضور دارد. در نهایت، او به دوری و تفاوتهای میان خود و معشوق اشاره میکند و از وضعیت درونیاش به عنوان ویرانهای در مقابل گنج سخن میگوید.
جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانهامدل هم چو جان بفروختم تا در جهان افسانهام
هوش مصنوعی: من جانم را برای عشق از دست دادهام و تمام قلبم را نیز به خاطر عشق حقیقیام فدای آن کردهام تا در دنیا به عنوان داستانی افسانهای و یادگاری از عشق باقی بمانم.
رویی به خوبی دارد او گر دوست میدارم چه شدماه است و من شوریدهام شمع است و من پروانهام
هوش مصنوعی: او چهرهای زیبا دارد و من عاشقش هستم. او مانند ماه درخشان است و من مثل شمعی هستم که پروانهای در کنار آن دور میزند.
چون بنگرد صاحب نظر با من نیامیزد دگرهان ای خردمندان دگر دیوانهام دیوانهام
هوش مصنوعی: وقتی فردی باتجربه و بصیر به من نگاه کند، دیگر نمیتواند با من درآمیزد. ای کسانی که خرد و دانشی در دست دارید، بدانید که من دچار جنون شدهام.
گه در کرامات اولیا گه در خراباتم گروگه محرم بیتالحرم گه ساکنِ بتخانهام
هوش مصنوعی: گاهی در مقام و جایگاه اولیا و بزرگان دین هستم، گاهی در محافل و مکانهای گناه و فسق حضور دارم. گاهی در حریم و مکان مقدس و رازآلود عبادت میکنم و گاهی در جایی که معبودان دروغین هستند، قرار دارم.
اکنون نزاری یافتم من او نِیَم او دیگر استاو خُنب و من پیکر صفت گنج است و من ویرانهام
هوش مصنوعی: من اکنون کسی را یافتهام که دیگر مثل من نیست. او گنجی با ارزش و با صفاست، در حالی که من تنها یک ویرانه هستم.