شمارهٔ ۸۰۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عواطف و احساسات خود درباره عشق اشاره میکند. او از شکیبایی و وفاداری خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که هرچند دلتنگی و فاصله برایش سخت است، اما به امید وصال معشوق میزند. شاعر به ناراحتیهای ناشی از جدایی و دردهای درونی خود اشاره میکند و از زیبایی ویژگیهای معشوق سخن میگوید. او خود را چون غباری از خاک معشوق میداند و بر این عقیده است که عشقش هیچگاه کاهش نمییابد.در نهایت، شاعر میخواهد که معشوق بر او مهر و محبت بورزد و در کنار او باشد.
گر یک نفس از تو می شکیبماز معتقدان مکن حسیبم
هوش مصنوعی: اگر برای یک لحظه هم از تو صبر و شکیبایی داشته باشم، نگذار که کسی فکر کند من به چنین چیزی باور دارم.
بختم به وصالِ تو بشارتمی آرد و من نمی فریبم
هوش مصنوعی: سرنوشت من خوشحالی و اتحاد با تو را به ارمغان میآورد، اما من فریب این وعده را نخواهم خورد.
در ساخته ام به نارِ سینهچون دست نمی رسد به سیبم
هوش مصنوعی: در دل خود آتش و اشتیاقی دارم که چون به آنچه میخواهم نمیتوانم دسترسی پیدا کنم، به مانند سیبی که به آن نمیرسم، حسرت آن را میخورم.
خون کرد جگر شبِ فراقتچون روزِ قیامت از نهیبم
هوش مصنوعی: شب جدایی تو، دل و جانم را به شدت آزار داد، مانند روز قیامت که از شدت فریاد و سر و صدا، همه چیز به هم میریزد.
بر ماه مپوش طرفِ برقعخود زلف تو بس بود حجیبم
هوش مصنوعی: به ماه اشاره نکن، چون زیبایی زلف تو برای من کافی است و حالت خود را پنهان نکن.
ای چشمۀ آفتابِ روشنحربا صفت از تو ناشکیبم
هوش مصنوعی: ای چشمهی تابناک که مانند آفتاب روشنی، من از تو به شدت بیصبری و دلتنگم.
من خاکِ توم غباربردارمگذار چو آب سر به شیبم
هوش مصنوعی: من خاک تو هستم، پس غبار مرا نپوشان؛ زیرا مانند آب که به سمت پایین میرود، در حال فرو رفتن هستم.
بیزاری و آن گه از نزاریهیهات مکش بدین عتیبم
هوش مصنوعی: از نفرت و کینه دوری کن و هرگز به خاطر این احساسات، این زندگانی را بر خود دشوار نکن.
تو حاکمی ار عنان بپیچیمن زنده و مرده در رکیبم
هوش مصنوعی: اگر تو کنترل را به دست بگیری، من هم در زندگی و هم در مرگ در کنار تو هستم.