شمارهٔ ۸۱۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از گذشتهاش و غفلتهایی که در طول زندگی داشته، ندامت میکند. او میگوید که نتوانسته به خوبی از زمان خود استفاده کند و به دنبال فهم و دانش بوده، اما در واقع چیزی نیاموخته است. شاعر به عدم تأثیرگذاری زمان و سرنوشت اشاره میکند و نیز به این نکته میپردازد که هیچکس نمیتواند از تقدیر بگریزد. در نهایت، او به پدرش مراجعه میکند و نکتهای را در خواب میبیند که نشان دهنده حقیقت زندگیاش است و برایش تلنگری میباشد.
دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتموز روزگار فایده یی بر نداشتم
هوش مصنوعی: ای کاش که سالها را به بطالت نگذرانده بودم و از زندگی بهرهای نبرده بودم.
پنداشتم که تابعِ فرمان ایزدممن خود هنوز در طلبِ شام و چاشتم
هوش مصنوعی: من تصور میکردم که تحت فرمان خدا هستم، اما هنوز خودم در جستجوی لذت و خوشی هستم.
معلوم شد که هیچ ندانسته ام چو چشماز روی عقل بر همه اشیا گماشتم
هوش مصنوعی: فهمیدم که هیچ چیز را نمیدانم وقتی که با دانایی و عقل به همه چیز نگاه کردم.
از تیغِ آفتاب اجل سر نبرد کسچندان که سایه بانِ خرد بر فراشتم
هوش مصنوعی: هیچکس با تیزی آفتاب جانش را از دست نمیدهد؛ چه اینکه من با عقل و خرد خود بر ذهنم سایه میافکنم.
گر نیکویی نکردم چندی ز فعلِ بدخود را ز جهل رفتم و با خود گذاشتم
هوش مصنوعی: اگر خوبی نکردم، مدتی از روی نادانی به کارهای بد خود مشغول بودم و این وضعیت را با خود تحمل کردم.
پرسیدم از پدر نُکَتی وان لطیفه رادر خواب بر صحیفۀ خاطر نگاشتم
هوش مصنوعی: از پدرم نکتهای را پرسیدم و آن لطیفه را در خواب در ذهنم نوشتهام.
گفتم بگوی تا به چه حالی چه گونه ایگفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم
هوش مصنوعی: گفتم بگو چه احوالی داری و چگونهای، او گفت: ای پسر من، من همان وداعی هستم که کاشتم.