شمارهٔ ۸۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یاد روزهای خوشی میپردازد که در کنار محبوبش گذشته است. او از لحظات دلانگیز و عاشقانهای یاد میکند که با بوسهها و نزدیک شدن به او همراه بوده است. اما در عین حال، به دردی که در این عشق تجربه کرده نیز اشاره میکند، از جمله نگران بودن و سختیهای ناشی از فاصله و دوری. در نهایت، او امیدوار است که دوباره این لحظات شیرین را تجربه کند.
دوش بس خوش روزگاری داشتمتا سحر در بر نگاری داشتم
هوش مصنوعی: شب گذشته لحظات بسیار خوشی را سپری کردم و تا سپیده دم در کنار محبوبم بودم.
تا برآمد الصلات از پشتِ بامدست در بوس و کناری داشتم
هوش مصنوعی: هنگامی که نماز ظهر از بالای بام آغاز شد، من مشغول بوسه و محبت بودم.
بر جمالش از لبِ می گونِ اومی شکستم گر خماری داشتم
هوش مصنوعی: اگر کمی مست و خماری داشتم، بر زیبایی او از لبهای میگونش میشکستم.
خوش بود تنگِ شکر در بر شگرفراستی فربه شکاری داشتم
هوش مصنوعی: در دل تنگی که شکر وجود دارد، بودن حقیقتی بزرگ خوشایند است و من در آنجا شکاری پربار داشتم.
بوسه ها کردم غنیمت بی شمارگرچه یک یک را شماری داشتم
هوش مصنوعی: بوسههای زیادی را با ارزش و بینهایت تلقی کردم، هرچند که میتوانستم هر کدام را جداگانه بشمارم.
بوده ام بر خرمنِ گل خفته لیکاز نگهبانانش خاری داشتم
هوش مصنوعی: من در میان باغ گلها بودم، اما به خاطر نگهبانان آنجا، دچار ناراحتی و درد شدم.
چون گرفتم در کنارش از میانرفت بیرون گر غباری داشتم
هوش مصنوعی: وقتی در کنار او قرار گرفتم، همه چیز از بین رفت و اگر هم مشکلی داشتم، آن را کنار گذاشتم.
هم شبی خوش روز کردم عاقبتاز پیِ آنک انتظاری داشتم
هوش مصنوعی: در نهایت، شب خوبی را سپری کردم، زیرا به دنبال آن امید و انتظاری داشتم.
با نزاری گفت فردا بازگویدوش بس خوش روزگاری داشتم
هوش مصنوعی: با نازنین گفتم که فردا دوباره از شب گذشته برایم بگو، زیرا امروز روز بسیار خوشی را سپری کردم.