شمارهٔ ۸۰۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بیانگر احساساتی عمیق و مخصوص به خود است. او از دنیای مادی و مشکلات زندگی کنارهگیری کرده و نشان میدهد که به دنبال حقیقت و معنای عمیقتری است. او خود را از زنجیرهای وابستگی به دنیا آزاد میبیند و به تعبیری میگوید که همواره در جستجوی سلوک و راهی به سوی حقیقت است. او به عدم وابستگی به نظرات دیگران اشاره میکند و خود را در فضایی آزاد و فارغ از قید و بندها میبیند. در نهایت، او تأکید میکند که اگرچه در مسیر سلوک رهبر خاصی ندارد، اما به حرکت خود ادامه خواهد داد و از حواشی دنیا دور است.
ازین ورطه بیرون شوی نیستمغمِ دنیی و دین جوی نیستم
هوش مصنوعی: اگر از این معضلات و مشکلات فرار کنی، من نمیترسم از غمهای دنیوی و مسائل مذهبی.
هوایِ زمین و زمان در سرمنگنجند هرگز هَوی نیستم
هوش مصنوعی: اگرچه دنیا و زمانه در ذهنم جا نمیگیرند، من هیچوقت درگیر هوسها و خواستههای زودگذر نیستم.
برین کهنه خُلقانِ خود قانعمبدل گو مباش ار نوی نیستم
هوش مصنوعی: بر این که دل به رفتار قدیمی خود میزنم راضیام، اما اگر میخواهی به من بگویی که تغییر نکنم، بدان که من اگر به روز نیستم، لااقل از نو و تازه دور شدم.
چو گنجم درین کُنج و بس فارغمکه چون باد هرزه دوی نیستم
هوش مصنوعی: من در این گوشه پنهانم و راضی به حال خود هستم، چون مثل باد آزاد و بیقید و بند نیستم.
فدا کرده جانم چو فرهادِ مستستم کاره چون خسروی نیستم
هوش مصنوعی: جانم را برای عشق فدای کردهام، ولی مانند فرهاد، عاشق و دیوانه نیستم. اینجا من کسی هستم که در برابر ستم، قدرتی ندارم و نمیتوانم مانند یک خسرو به مقاومت بپردازم.
اگر ره بری نیستم در سلوکچنان دان که بی ره روی نیستم
هوش مصنوعی: اگر در مسیر سیر و سلوک هدایتگری نیستم، بدان که بدون راهنما هم چیزی به پیش نمیروم.
نزاری نزارم چه آید ز منسترگی جهان پهلوی نیستم
هوش مصنوعی: من در غم و اندوه خود چه چیز بزرگی میتواند بیافریند؛ من در جهان به اندازه کافی بزرگ نیستم که قدرتی داشته باشم.