شمارهٔ ۸۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و به شدت از احساس هجران رنج میکشد. او بیان میکند که این درد هجران برایش غیرقابل تحمل است و حتی اگر معشوقش بداند چقدر این جدایی برای او سخت است، او هنوز هم در درد و غم به سر میبرد. او به قربانی شدن در مسیر عشق اشاره میکند و میگوید که داغ فراق معشوق قلب و جانش را زخم کرده است. شاعر سالها در عشق معشوقش قدم گذاشته و حالا دیگر هیچ چیز از آغاز و پایان عشق نمیداند. او آشکار میکند که عشق او فراتر از مذهب و دین است و حتی اگر به کفر هم بکشاندش، برای او اهمیتی ندارد. در نهایت، او میگوید که عشق و زیبایی معشوقش برایش از همه چیز مهمتر است و هیچ مرزی بین کفر و ایمان در عشق او وجود ندارد.
دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستمهیچ دردی صعب تر از دردِ هجران نیستم
هوش مصنوعی: من دردی عمیق دارم و از وصال محبوبم خبری نیست. هیچ دردی به شدت درد جدایی وجود ندارد.
گرچه می داند که بر جانم ز هجرِ یار چیستآن چنان زارم که گویی در بدن جان نیستم
هوش مصنوعی: با اینکه میداند جدایی از یار چه تأثیری بر من گذاشته، اما در آن حد ناراحت و زار هستم که انگار دیگر روحی در بدنم نیست.
رسمِ قربانی ست اندر کیشم اسماعیل وارگر به تیغِ هجرِ آن مه روی قربان نیستم
هوش مصنوعی: من برای قربانی کردن هم مثل اسماعیل آمادهام، اما اگر به خاطر فراق آن معشوق زیبا قربانی شوم، حاضرم.
داغ حرمانش به کل جان و دلم مجروح کردچون کنم آخر که تابِ داغ حرمان نیستم
هوش مصنوعی: درد ناشی از ناامیدی و حسرت، به شدت روح و جانم را آسیب زده است. حالا نمیدانم چه کار کنم، زیرا تحمل این درد برایم ممکن نیست.
سال ها شد تا سپردم در رهِ عشقش قدمذرّه ای آگاهیِ آغاز و پایان نیستم
هوش مصنوعی: سالهاست که در مسیر عشق او راه میروم، اما هنوز هیچ دانشی درباره آغاز و پایان این مسیر ندارم.
سر ز پای و پای از سر باز می نشناختمبی خبر بودم درین سودا خبر زان نیستم
هوش مصنوعی: من از حالتهای وجودیم، یعنی سر و پا، غافل بودم و نمیتوانستم آنها را از هم تشخیص دهم. در این وضعیت عاشقانه، کاملاً درگیر شده بودم و از حقیقت ماجرا بیخبر بودم.
چون نقاب معرفت از عشق او برداشتمگر دگر نشناختم چیزی غمِ آن نیستم
هوش مصنوعی: زمانی که پردهٔ دانایی را از عشق او کنار زدم، حتی اگر چیزی جز او را نشناختم، برایم مهم نیست و غمگین نمیشوم.
من چو ترکِ کفر و دین گفتم چه بیمِ نام و ننگکفر اگر لازم شود در بندِ ایمان نیستم
هوش مصنوعی: من وقتی ترک کفر و دین را انتخاب کردم، دیگر از نام و ننگ کفر نمیترسم؛ اگر ایمان به بند کشیده شود، من در آن محدودیت نمیپذیرم.
روی و زلفِ دل برِ من کفر و ایمانِ من استتا نپنداری که من از اهلِ ادیان نیستم
هوش مصنوعی: ظاهر و زیبایی تو برای من چنان است که ایمان و کفر من به تو وابسته است، تا اینکه فکر نکنی من جزو پیروان هیچ مذهبی نیستم.
تا نزاری مذهبِ آن زلفِ کافر دل گرفتدر مسلمانی اگر هستم مسلمان نیستم
هوش مصنوعی: هرچند که خود را مسلمان میدانم، اما چون دل به زلفِ کافرِ معشوق سپردهام، در حقیقت در ایمان ضعیف هستم.