شمارهٔ ۸۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و وصال معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که باوجود نادیدهگرفتن محبت معشوق، به عشق او ادامه داده و از وصل او خیر و برکت دریافت کرده است. او خود را همراه با دعا و عشقش به معشوق، درگیر این احساسات میبیند و از زیبایی و عطر موجود در زلف معشوق الهام میگیرد. شاعر به آتش عشق و شوق خود اشاره کرده و اعتراف میکند که هرگونه خطا در گذشته را فراموش کرده و پیمان عشق را دوباره تازه کرده است. او مصمم است که از عشقش دست نکند، چون این عشق برای او به معنای تازهای است. در نهایت، او اعلام میکند که تا زمانی که این عشق در جانش وجود دارد، دلش را از این عشق جدا نخواهد کرد.
ترا نادیده مهرت بر گرفتمبه خود سر با تو کاری در گرفتم
هوش مصنوعی: من بیتوجهی به تو را کنار گذاشتم و به طور مستقل تصمیم گرفتم که با تو رفتاری جدید در پیش بگیرم.
مرا از وصلِ تو خیری نصیب استبه فالِ فرّخ این اختر گرفتم
هوش مصنوعی: من از ارتباط با تو بهرهای دارم که به خوشیمنی این ستاره به دست آوردهام.
دعا گفتم، زمین بوسیدم اوّلبه یادت هر کجا ساغر گرفتم
هوش مصنوعی: دعا کردم و زمین را به خاطر تو بوسیدم، هر جا که جامی نوشیدم، به یاد تو بود.
به بویِ نافۀ زلفت صبا راقدم از دیده در گوهر گرفتم
هوش مصنوعی: به عطر خوش زلفت، نسیم را از چشمهایم به گوهری زیبا فرستادم.
ز آتش خانۀ سودایِ عشقتتنورِ سینه در اخگر گرفتم
هوش مصنوعی: از عشق تو، سینهام مثل تنوری در دل آتش شعله ور شده است.
ازین پیش ار خطایی کردم آن رفتبه پیمانِ تو عهد از سر گرفتم
هوش مصنوعی: قبلاً اگر اشتباهی کردم، آن را فراموش کردهام و دوباره به عهد و پیمانی که با تو داشتهام، بازگشتهام.
سر از کویت نخواهم برد دانمکه این عشق از سرِ دیگر گرفتم
هوش مصنوعی: من هرگز سر از کوی تو برنمیدارم، زیرا میدانم که این عشق را از دل دیگری آغاز کردهام.
مرا تا از سر این سودا در آیددل از جانِ نزاری برگرفتم
هوش مصنوعی: تا زمانی که این عشق و آرزو برایم تمام نشود، جانم را از دل نزار و افسردهام دور کردم.