شمارهٔ ۸۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از ناکامی در عشق و دوری از معشوق سخن میگوید. او برای یاد معشوق خود، از چشمانش اشک میریزد و در هر نگاه، چهره محبوبش را میبیند. او از شدت غم و عشق به حالت مجنون درآمده و از ملامت دیگران نمیترسد. شاعر خود را به خاطر عشق به معشوقش فدای او میکند و رضایت او را بر هر چیزی دیگر مقدم میداند. در نهایت، او رازهای دلش را با همه در میان میگذارد و از تأثیر جادو و زیبایی معشوقش میگوید.
بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردمبی رویِ تو از دیده خونابه به در کردم
هوش مصنوعی: محبوب من، تو را به حال خود رها کردم و بدون دیدن تو، از چشمم اشک جاری شد و سفر کردم.
در چشمِ منی گویی بنشسته که پندارمرویِ تو همی بینم در هر چه نظر کردم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که همیشه تو را در چشم من میبینم، طوری که هر چیزی را که نگاه میکنم، فکر میکنم که چهره تو را در آن میبینم.
هر جا که تهی کردم بر یادِ لبت جامیاز دیده دگر بارش پر خونِ جگر کردم
هوش مصنوعی: هر کجا که به یاد لبهای تو جامی پر از اشک دلم را خالی کردم، دوباره آن را با خون دل پر کردم.
چون هیچ نماند از من اکنون ز که می ترسممجنون شده ام مجنون از عقل حذر کردم
هوش مصنوعی: اکنون دیگر چیزی از من باقی نمانده و نمیدانم از چه کسی بترسم. من مجنون شدهام و از عقل و اندیشه خود دور شدهام.
از دستِ ملامت گر روی از تو نگردانمگو تیر بزن حاسد کز سینه سپر کردم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از ملامت و سرزنش دوری کنم و روی از تو برگردانم، میگویم که هر چقدر میخواهی به من آسیب برسان، زیرا من از دل خود محافظت کردهام.
تو خسروِ خوبانی من شیفته فرهادمبا هم چو تو شیرینی ابری شکر کردم
هوش مصنوعی: تو از بهترینهای زیبا هستی و من به فرهاد عشق میورزم. در کنار تو چون شکر، شیرین و دلنشین هستم.
مقصود رضایِ تو نه وایۀ خود دارمتا با تو در افتادم از خویش گذر کردم
هوش مصنوعی: من تنها به رضایت تو فکر میکنم و هیچ اهمیتی به خودم نمیدهم، تا جایی که همه چیز را به خاطر تو فراموش کردهام.
از غمزۀ جادویت دینی دگر آوردموز طاقِ ابرویت محرابِ دگر کردم
هوش مصنوعی: با ناز و زیبایی جادوی تو دینی جدید برای خودم پیدا کردهام و از قوس ابروی تو محرابی تازه و جدید ساختهام.
در خفیه نزاری را گر راز همی گفتماکنون همه عالم را زین کار خبر کردم
هوش مصنوعی: اگر در خلوت رازهایی را برای نزاری میگفتم، اکنون همه مردم را از این موضوع مطلع کردهام.