شمارهٔ ۸۳۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر غزلسرای فارسی، نزار، ابراز احساسات عمیق او نسبت به عشق و زیبایی است. شاعر میگوید که در نبود معشوق، هیچ لذتی را تجربه نکرده و زیباییهایی که دیده، هیچکدام به پای محبوب او نمیرسند. او از دل و جانش در آستانهٔ عشق سخن میگوید و بیان میکند که در همهٔ عجایب دنیا، هیچ چیز مانند محبوبش وجود ندارد. نزار همچنین اشاره میکند به رحمتهای ناگهانی معشوق که تنها او را برای خودش شایسته میبیند و نگاهی به انحصار عشق و زیبایی معشوق دارد. در انتها، او میگوید که ادب و فضیلت را رها کند، چون در مقایسه با زیبایی و عظمت معشوق، هیچیک از اینها معنایی ندارند.
اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدمدیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم
هوش مصنوعی: در دو جهان، عزیزم، بی تو هیچ شادیای ندیدم. چیزهای شگفتانگیز زیادی را دیدم، اما هیچ چیز عجیبتر از تو ندیدم.
من بر دریچۀ دل بس گوشِ جان نهادمبی حد سخن شنیدم امّا دو لب ندیدم
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم به دل خود توجه کردم و با دقت به سخنان زیادی گوش سپردم، اما هیچ زبانی برای صحبت کردن نیافتم.
ای ساقیِ گزیده مانندت این دو دیدهاند عجبم نیابد ، اندر عرب ندیدم
هوش مصنوعی: ای ساقی، نگاه این دو چشم من به تو مانند تو بینظیر است. هیچ جای عرب نمیتوانم کسی را ببینم که به زیبایی و خوبی تو باشد.
گویند سوزِ آتش باشد نصیب کافرمحروق از آتش تو جز بولهب ندیدم
هوش مصنوعی: میگویند که کافر در آتش سوزش میکشد، اما من از آتش تو جز اندکی دود ندیدم.
بر بنده ناگهانی کردی نثار رحمتجز لطفِ بی حدِ تو او را سبب ندیدم
هوش مصنوعی: ناگهان بر من رحمت فرستادی و من جز لطف بیکران تو، چیزی دیگر برای این نعمت ندیدم.
هم شمس و هم قمر تو هم نور و هم بصر توای مادر و پدر تو جز تو نسب ندیدم
هوش مصنوعی: تو همان خورشید و ماهی، هم نور هستی و هم دیدهام. ای مادر، من هیچ نسبتی جز تو ندیدم.
هیهات ای نزاری فضل و ادب رها کنتا تو ادب بجستی در تو ادب ندیدم
هوش مصنوعی: ای نزاری، از فضل و ادب دست بردار، چون من در تو نشانی از ادب ندیدم و به همین خاطر تو نتوانستهای به آن دسترسی پیدا کنی.