شمارهٔ ۸۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلتنگی و رنج عشق سخن میگوید. او از حالتی از دلباختگی و دیوانگی یاد میکند که چشمهای محبوبش او را مست و بیاختیار کرده است. احساساتی مانند فراق و محبت در او شعلهور است و نمیتواند در برابر آنها مقاومت کند. او خود را در موقعیتی میبیند که عاقلها او را دیوانه میپندارند و از شدت عشق و دوری محبوبش به درد و رنج دچار شده است. همچنین به جهل خود در پرستش محبوب اعتراف میکند و به تسلیم خود در برابر دستورات عشق اشاره میکند. در انتها نامش را نزاری میگذارد و خود را بنده عشق میداند.
دلم ببرد و قرارم برفت و معذورمکه کرد مستِ خراب آن دو چشمِ مخمورم
هوش مصنوعی: دل من را به شدت ربودهاند و آرامشم از دست رفته است. من عذرخواهی میکنم چون آن دو چشم مست و مستکننده مرا بیتاب کردهاند.
بتی که در طلبِ وصلِ او چو مدهوشانگرم سر و دل و ترتیب نیست معذورم
هوش مصنوعی: من در تلاش برای رسیدن به او هستم و مانند مجنونها در پی وصالش دل و جان و تمام وجودم را گذاشتهام و اگر گاهی به خاطر این حالت دچار بینظمی میشوم، قابل بخشش است.
مقرّرست به نزدیکِ عاقلانِ جهانکه من چو مردمِ دیوانه از خرد دورم
هوش مصنوعی: من مشخصاً به عقلای دنیا نزدیک شدهام، اما مانند یک فرد دیوانه از عقل و خرد دور هستم.
ز تابِ مهر چنانم تبِ فراق بسوختکه زارتر ز جگرتفتگانِ محرورم
هوش مصنوعی: به خاطر گرمای آفتاب، به شدت از دوری معشوق رنج میکشم، طوری که حالتی از سوز و گداز در من ایجاد شده و حتی بیشتر از کسانی که در آتش سوختهاند، عذاب میکشم.
به صد شکنجه برآید ز اندرون نفسمکه زیرِ بارِ محبّت همیشه رنجورم
هوش مصنوعی: بسته به وضعیت درونیام که به خاطر عشق همیشه آزردهام، به سختی میتوانم از خودم بیرون بیایم.
به آفتاب نیارم نگاه کرد از آنکنظر به هر چه کنم ناظر است منظورم
هوش مصنوعی: من به آفتاب نگاه نمیکنم، چون میدانم که هر چیزی که ببینم او به من توجه دارد.
صنم پرستم و الحمدلله از سرِ جهلنه چون مقلّدِ دنیاپرستِ مغرورم
هوش مصنوعی: من به عشق معشوقی مشغولم و خوشبختم که این علاقه از روی نادانی نیست، برخلاف کسانی که به خاطر فریب دنیا و خودپسندی، به تقلید روی آوردهاند.
دلم سیاه شد از ظلمتِ شبِ هجرانکه همچو سایه جدا اوفتاده از نورم
هوش مصنوعی: دل من از تاریکی شب جدایی پر شده است، به گونهای که مانند سایهای هستم که از نور دور افتادهام.
نه سهو رفت که از اقتباسِ نورِ خیالشود چو روز منوّر شبانِ دیجورم
هوش مصنوعی: خطایی در کار نیست که از تأثیر نور خیال من میوزد، چون شب من پر از تاریکی است.
گرم به نور اشارت کنند وگر به ظُلَمبه هر طریقه که فرمان دهند مامورم
هوش مصنوعی: اگر به نور و روشنی اشاره کنند یا در تاریکی، من در هر صورت موظف هستم که به فرمان آنها عمل کنم.
به حکمِ عشق کمین بندهام نزاری ناماگر به مرتبه در ملکِ شاه دستورم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، من در حال انتظار برای دریافت دستور هستم، و اگر نامم در میان بزرگان باشد، میتوانم در ملک و حکومت به مقام و منزلتی دست یابم.