شمارهٔ ۸۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد دل شخصی است که به شدت عاشق شده و حال خود را به تصویر میکشد. او از عدم درک دیگران از احساساتش و غفلتشان از عشق میگوید و به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند. شاعر خود را چون خاک پست در آستان معشوق میبیند و آرزو دارد که در روز قیامت عشقش مورد توجه قرار گیرد. او عشق را بابیغرض میبیند که راهی به وجودش پیدا کرده و از این پس به هستی خود نخواهد نگریست، بلکه در دنیای عشق غرق شده است. در نهایت، بر مقام خود آگاه است و به نوعی خود را فراتر از دیگران میداند.
ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورمعیبم مکن که عاشقم آخر نه کافرم
هوش مصنوعی: ای کسی که از غم و درد عاشقانهام بیخبری، مرا سرزنش نکن چون من عاشق هستم و نه کافر.
چون غافلی ز عشق چه دانی که حال چیستتو خویشتن پرستی و من عشق پرورم
هوش مصنوعی: زمانی که از عشق غافلی، چه میدانی که حال و روزت چگونه است؟ تو خود را در مرکز همه چیز قرار دادهای، اما من غرق در عشق هستم.
صاحبنظر چو بنگرد انکار کی کنددر قامتِ خمیده و در گونهی زرم
هوش مصنوعی: وقتی که یک کارشناس به دقت نگاه کند، چگونه میتواند انکار کند که شخصی با قامت خمیده و چهرهای زیبا وجود دارد؟
نادیده رویِ دل بر او گویی گرفته انداز عکسِ رویش آینه ای در برابرم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دل به خاطر ظرافت و زیبایی او تحت تاثیر قرار گرفته و گویی که آینهای در برابر من قرار دارد که تصویر او را نشان میدهد.
گشتم بر آستان درش همچو خاک پستروزی مگر به سهو نهد پای بر سرم
هوش مصنوعی: من به درگاه او مانند خاک و ذرهای پست و حقیر ایستادهام، تا شاید به طور تصادفی قدم بر سر من بگذارد.
سر در سرِ هواش کنم تا به رستخیزبا آبِ روز خاکِ لحد سر برآورم
هوش مصنوعی: در دل عشقش به قدری غرق میشوم که حتی در روز قیامت، با آب زندگی دوباره بر خاک گور خودم برخواهم خاست.
گر بنگرند روزِ قیامت ز مهرِ دوستبوی وفا دهد همه اجزایِ پیکرم
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت به من نگاه کنند، بوی وفا از تمامی اجزای بدنم به خاطر محبت دوستم به مشام میرسد.
تا در وجودِ بی غرضم عشق راه یافتزان پس دگر به هستیِ خود باز ننگرم
هوش مصنوعی: وقتی عشق وارد وجود بینقص و بدون دلیلی من شد، دیگر به وجود خودم و زندگیام نگاه نمیکنم.
بی دیده راهْ بینم و بی سر کلاهْداربنشسته ی رونده و گنگِ سخنورم
هوش مصنوعی: من بدون چشم، راه را میبینم و بدون سر، مانند کلاهداری نشستهام، در حالی که سخنران خاموش و گنگی هستم که در حال حرکت است.
نه نه نه حدِّ مرتبه ی چون منی بودبر خود یقینم اَر به نزاری گمان برم
هوش مصنوعی: من به طور کامل مطمئن هستم که جایگاه من بالاتر از این است که به خودم شک کنم. اگر هم به نزاری، یعنی به محبت و دوستی فکر کنم، باز هم نمیتوانم به خودم شک داشته باشم.