شمارهٔ ۸۶۵
هوش مصنوعی: این شعر احساس ناامیدی و دلشکستگی را بیان میکند. شاعر از بیتابی و عدم تحمل دوری محبوبش سخن میگوید و میگوید که دلش از شکیبایی خالی است. او در جستجوی وصال محبوبش به شدت دچار اضطراب و آشفتگی است و میگوید که اگر چه روزهایش را در حسرت میگذراند، هیچ نفعی از خردمندی و دانشش نمیبرد. شاعر احساس میکند که هیچگاه لایق بودن در کنار محبوب و درباری او نیست و در عوض، خود را در تنگنای عشق و اشتیاق مییابد. او به دنبال وحدت و نزدیک شدن به معشوقش است و با اشاره به لحظههای گذرا و پاکی عشق، بر عدم اطمینان و بلاتکلیفی در عشق تأکید میکند. در نهایت، شاعر به وضعیت غمناک و مستی خود در عشق اشاره میکند.
دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشمچون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم
هوش مصنوعی: من قلبی ندارم که برای تو صبر کنم، چه کار کنم وقتی که اینقدر بیدل و تنها هستم؟
بی دلان اند که از دوست ندارند شکیببه همه وجه اگر باشم از آنها باشم
هوش مصنوعی: بیدلان کسانی هستند که از محبت دوست نمیتوانند صبر کنند. اگر بخواهم در این موارد جایی داشته باشم، بهتر است از آنها باشم که از این همه بیصبری رنج میکشند.
همه شب در طلبِ وصلِ تو چون خامْ طمعبا دلی سوخته در پختنِ سودا باشم
هوش مصنوعی: هر شب در انتظار وصال تو هستم، مانند کسی که بدون آگاهی و با قلبی سوخته در پی عشق و آرزوها میچرخد.
یاربم طاقتِ خورشیدِ جمالت باشدتا زمانی نگران در تو چو حربا باشم
هوش مصنوعی: خداوندا، کمک کن که بتوانم زیبایی تو را تحمل کنم، تا زمانی که همچنان نسبت به تو بیتاب و نگران باشم.
بویِ اسلام نیاید ز من و رنگِ صلاحتا پرستند هی آن زلفِ چلیپا باشم
هوش مصنوعی: بوی اسلام از من نمیآید و رنگ دیانت هم ندارم، اما میخواهم که در برابر آن زلفهای زیبا، ارادت و عشق ورزم.
از خردمندی و داناییِ من ناید هیچتا من آشفته ی آن قامت و بالا باشم
هوش مصنوعی: از عقل و دانایی من هیچ چیز نمیزید، چرا که من در حیرت و شوق آن قامت زیبا هستم.
طمعِ صدرِ سرا پرده ی وصلت هیهاتلایقِ صحبتِ دربان تو آیا باشم
هوش مصنوعی: نمیتوانم به امید نشستن در جایگاه عشق تو، خود را در کنار دربان تو تصور کنم.
گر به بت خانه فرستی و اشارت رانیبه پرستیدنِ لات و هبل آنجا باشم
هوش مصنوعی: اگر به معبد بُتها بروی و اشاره کنی به پرستش لات و هُبل، من نیز در آنجا خواهم بود.
ارز حکم تو بگردم من و سرگردانیبه رضایِ تو و رایِ تو روم تا باشم
هوش مصنوعی: من در پی دستورات تو هر جا که بخواهی میروم و برای راضی نگهداشتن تو خود را دچار سردرگمی میکنم.
نقد چون حاصلِ وقت است و مهیّا امروزپس چرا منتظرِ وعدهی فردا باشم
هوش مصنوعی: چون امروز فرصت و امکانات در دسترس است، چرا باید منتظر وعده و امکانات فردا باشم؟
صیقلِ زنگِ غم آیینه ی دل را هیهاتچون نزاری من از آن مولعِ صهبا باشم
هوش مصنوعی: زنگ غم مثل دودهای است که بر روی آینه دل نشسته و من، مانند نزار که عاشق شراب قرمز است، نمیتوانم بیتوجه از کنار آن بگذرم.
این همه مستی و آشفتگی من زان استتا خلافِ روشِ زاهدِ رعنا باشم
هوش مصنوعی: این همه حال و بیقراری من به این خاطر است که میخواهم به طور متفاوت و برخلاف روش زاهد زیباپسند زندگی کنم.