شمارهٔ ۸۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات و تفکرات عمیق خود درباره وجود و جایگاهش در دنیا میپردازد. او از عدم وجود امکان ارتباط نزدیک با محبوب و نداشتن زیباییهای ظاهری سخن میگوید و همچنین به شگفتیهای روزگار اشاره میکند. شاعر احساس میکند که از جهان جدا شده و به دنبال جایی در میان مدعیان است، اما به رابطهاش با دوست خاص تأکید میکند. او در حالتی از آزمایش و امتحان قرار دارد و در تلاش است تا به وحدت و حقیقت برسد. او احساس میکند که در شرایطی متناقض زندگی میکند و از وضعیت خود ناخرسند است. در پایان نیز به خلق ادبیات و شعر به عنوان یک فرآیند خلاقانه و طاقتفرسا اشاره میکند.
نه روی و رهی که با تو باشمنه سیم و زری که بر تو پاشم
هوش مصنوعی: نه زیبایی و نه راهی برای بودن با تو دارم، نه طلا و نقرهای که برای تو خرج کنم.
اعجوبه ی روزگار ماییممن خود به تعجبات فاشم
هوش مصنوعی: ما خود از شگفتیهای زمانهایم و به همین خاطر تعجب همگان را برانگیختهایم.
باشد که به هیچ وجه آیاشایسته ی خدمت تو باشم؟
هوش مصنوعی: آیا من هیچ وقت شایستهی خدمت به تو خواهم بود؟
رد کرده ی جمله ی جهانمآیا ز کدام خیل تاشم؟
هوش مصنوعی: آیا من که از همه چیز دنیا جدا شدهام، از کدام دسته یا گروه باید زخم بخورم؟
ای مدعیان کجاست جاییالا در دوست پس کجاشم؟
هوش مصنوعی: ای مدعیان، کجا میتوانم جایی پیدا کنم جز در دوستی؟ پس اصلاً دیگر کجا بروم؟
تا پخته شوم هنوز اینجادر آتش امتحان چو داشم
هوش مصنوعی: من هنوز در حال آزمون و چالش هستم تا به کمال برسم، مانند چیزی که در آتش پخته میشود.
معزول ز وحدت معادممشغول به کثرت معاشم
هوش مصنوعی: دور از یگانگی و اتحاد، به دل مشغولیهای زندگی و چیزهای متعدد مشغولم.
اسلام چو خاص خویش کردهدر کفر رهی دهند کاشم!
هوش مصنوعی: اگر اسلام خاص خودش را در کفر قرار دهد، پس کاش که راهی برای رهایی فراهم کند!
طیّان نی ام ار چه هرزه گویمآزر نی ام ار چه بت تراشم
هوش مصنوعی: من چون نی هستم، هرچه بگویم، بیهوده نیست؛ من از خاک نیامدهام که چیزی را به هدر بزنم، بلکه مانند هنرمندی هستم که مجسمهای خلق میکنم.
یعنی که چو خامه ی نزاریگه گه ورقی همی تراشم
هوش مصنوعی: من همچون قلمی هستم که گاه گاهی صفحهای جدید مینویسم و میتراشم.