شمارهٔ ۸۷۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق عمیق و بیپایان است که شاعر به معشوقش ابراز میکند. او میگوید جانش را فدای او میکند و از آزادی و شادی خود در کنار او میگوید. همچنین، عشق او را آتشین و سوزان توصیف میکند و اعلام میکند که نمیتواند از او جدا شود. شاعر از درد و غم ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و حتی در سختیها و توهینها نیز حاضر به ترک او نیست. بهطور کلی، این شعر بیانگر وفاداری و تعهد عمیق شاعر به عشق و معشوقش است.
جان برای تو که هم دردی و هم درمانمسر فدای تو که هم جانی و هم جانانم
هوش مصنوعی: زندگیام فدای توست، زیرا تو هم درد من هستی و هم درمان من. قربان تو که هم زمانی با منی و هم محبوب من.
با تو چون قامت تو از دگران آزادمبی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم
هوش مصنوعی: با تو احساس آزادی دارم، چون شمایل تو من را از دیگران جدا کرده است. اما در نبود تو، مانند وصالی هستم که از دید دیگران پنهان شدهام.
لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرمدر سر اندوه تو چون آب ز بر می خوانم
هوش مصنوعی: دل مشغولیهای تو را همچون باد از یاد میبرم، و در اندوه تو مثل آبی که از کنار میگذرد، اندوه خود را بیان میکنم.
عشق روحانی سوزان تر از این ممکن نیستکز تف آه جگر برق همی سوزانم
هوش مصنوعی: عشق حقیقی به قدری سوزان و آتشین است که هیچ چیزی نمیتواند به اندازهی آن سوزش و شدت احساس را به وجود آورد. من از درد و ناراحتی ناشی از این عشق، به قدری ناراحت و آشفتهام که حالم بدتر از همیشه است.
گر خیالی ست کسی را و تصور بنددکز تو برگردم و خو باز کنم نتوانم
هوش مصنوعی: اگر کسی خیال کند که من از تو دور میشوم و به کسی دیگر علاقهمند میشوم، باید بداند که نمیتوانم این کار را بکنم.
دیده بر قبضه ی ابروی کمان دارم و تیربر جگر میخورم و روی نمی گردانم
هوش مصنوعی: من چشمانم را به ابروی کماندار تسلط دارم و در عین حال زخم تیر را بر جان میپذیرم و از او روی نمیگردانم.
شب هجران تو گر تا به قیامت باشددیده بر هم نزنم ور مژه خون افشانم
هوش مصنوعی: اگر شب فراق تو تا قیامت طول بکشد، حتی یک لحظه هم پلک نخواهم زد، حتی اگر اشکهایم از چشمانم بریزد.
گر سگم خوانی و کس باز نزاری خوانددهنش بشکنم و یا سه بدو برسانم
هوش مصنوعی: اگر مرا سگی بنامید و هیچکس به من توجه نکند، دهنش را میشکنم یا به او سختی میرسانم.