شمارهٔ ۸۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که این عشق برای او بسیار عمیق و ریشهدار است. او اشاره میکند که حتی اگر دنیا و دینش در این مسیر به خطر بیفتد، از محبت خود دست نخواهد کشید. به دشمنانش نیز میگوید که آنها نمیتوانند او را با سخنان خود بشکنند، زیرا عشق او واقعی و زنده است. او در نهایت از ناراحتی و دوری از معشوقش مینالد و بیان میکند که این دوری برای او بسیار دشوار و تحملناپذیر است.
من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنمدنیی و عقبی عاقبت بر هم زنم گر من منم
هوش مصنوعی: من به تو عشق میورزم، اگر هدف من این باشد که تو را دشمن خود قرار دهم، در دنیا و آخرت، در نهایت همه چیز را به هم میریزم، حتی اگر بخواهم تنها خودم را نشان دهم.
چون زابتدا آورده ام ایمان به کفر زلف تواز من عجب نبود اگر دنیا و دین بر هم زنم
هوش مصنوعی: اگر از ابتدای کار به زلف تو ایمان آوردهام، پس تعجبی ندارد اگر دنیا و دین را به خاطر تو به هم بریزم.
دشمن چه می خواهد زمن آن از محبت بی خبرمن در محبت محکمم از طعن دشمن نشکنم
هوش مصنوعی: دشمن چه خواستهای از من دارد؟ او از عشق من بیخبر است. من در عشق قوی و استوار هستم و از زخم زبانهای دشمن نمیترسم و نمیشکنم.
این دوستی با روح من روز ازل آمیختنددشمن به شمشیر جفا گو کینه کش اینک تنم
هوش مصنوعی: دوستی من با روح و جانم از ابتدا شکل گرفت و حالا دشمنان با ظلم و ستمشان میخواهند به من آسیب بزنند.
خود دل نمی سوزد ترا بر آتش هجران منآخر من بی دل ز جان چندین صبوری چون کنم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری از تو نمیسوزد، اما من که بیدل هستم، با این همه صبوری چطور میتوانم ادامه بدهم؟
مسکین نزاری گفته ای چون است دور از روی توروزی به شب می آورم تا روز جانی می کنم
هوش مصنوعی: نزار، با ناچاری میگوید که چگونه است وقتی دور از چهره تو هستم، روزها را به شب میآورم تا بتوانم با یاد تو زنده بمانم.
بر کار من چون زلف تو تاب پریشانی مدهاز چشم خود چون اشک من بر خاک خواری مفکنم
هوش مصنوعی: به کار من مانند زلف تو بینظمی و پریشانی نده. از چشمانت اشک نریز که مانند آبرویم بر خاک ذلت بریزد.