شمارهٔ ۸۹۵
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به شدت عاشق معشوق خود است و از عشق و شوقی که نسبت به او دارد، سخن میگوید. او به ملامت خود از عدم حضور در کوی یار اشاره کرده و ابراز میکند که جانش به لب رسیده و تنها آرزویش دیدن معشوق است. همچنین از حالت خود به عنوان کسی که به شدت وابسته به عشق معشوق است و هر لحظه در انتظار او به سر میبرد، صحبت میکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که او را در این حال زار و پریشان رها نکند و همواره در کنار او باشد.
مکن ملامت اگر شهر بند کوی توامبیا که جان به لب آمد در آرزوی توام
هوش مصنوعی: مرا سرزنش نکن، چون من در دام محبت تو گرفتار شدهام. بیا که دیگر صبرم تمام شده و تنها آرزوی من تویی.
کهای کوی توام من که و محبت توسگ سگان سگان سگان کوی توام
هوش مصنوعی: من در کوی تو همیشه ساکن هستم و عشق تو برای من مثل عشق یک سگ به سرزمینش است؛ من هم مانند سگهای دیگر در این مسیر به تو وابستهام.
در آرزوی دمی ام به خواب و بیداریکه دیده باز نشود یک نفس به روی توام
هوش مصنوعی: در انتظار لحظهای هستم که در خواب و بیداریام، چشمانم به روی تو باز نشود و فقط یک نفس به یاد تو باشم.
مرا چه میل به تو یا چه اتصال به توکمند عشق چنین می کشد به سوی توام
هوش مصنوعی: من از چه چیزی به تو متمایل شوم یا چه ارتباطی با تو دارم، بیسبب این عشق است که مرا به سمت تو میکشد.
نزاری توام آخر به زاریم مگذارتو همنشین من و من به جست و جوی توام
هوش مصنوعی: نزاری، تو را به حال زارم رها نکن؛ من نمیخواهم کسی جز تو همنشینم باشد و به دنباله تو هستم.