شمارهٔ ۸۹۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و اشتیاق شاعر به محبوبش است. شاعر در هر نفس، یاد محبوب را با خود حمل میکند و حتی در صورت نداشتن وصال، همچنان به عشق او پایبند است. او از درد هجران سخن میگوید و میخواهد تا به یک لحظه از عذاب دل رهایی یابد. شاعر به رغم درد و رنجی که از محبت میکشد، از عشق خود دست نمیکشد و برای جمع دوستانش هدیهای از دل پراشفتگیهایش میآورد. در نهایت، او خود را مانند مسکینی معرفی میکند که به تشنگان معرفت، آب زندگی را میدهد.
خویش را با یاد جانان می دهمهر نفس بر یاد او جان می دهم
هوش مصنوعی: هر لحظه یاد محبوب را در دل خود زنده میکنم و با یاد او زندگیام را ادامه میدهم.
می کنم ساغر تهی از شرب و بازپر زخون دیده تاوان می دهم
هوش مصنوعی: من جامی را از شراب خالی میکنم و دوباره آن را با اشکهای چشمم پر میکنم تا بهایی برای غمهایم بپردازم.
گر چه از وصلش ندارم بهره ایحالیا انصاف هجران می دهم
هوش مصنوعی: اگرچه از وصالش بهرهای ندارم، اما اکنون انصاف را به خاطر جداییاش رعایت میکنم.
ورچه زلفش بر ضلالت می رودمن بدو اقرار ایمان می دهم
هوش مصنوعی: اگرچه موهایش مرا به انحراف و اشتباه میکشاند، اما به او ایمان میآورم و به او اعتراف میکنم.
تا مگر یابم ز دل یک دم خلاصشربت بی هوشیش زان می دهم
هوش مصنوعی: شاید بتوانم یک لحظه از دل خود را راحت کرده و از شر این شراب بیهوشی نجات یابم، از آن مینوشم.
دیده و دل دشمن جان من اندجان به درد از دست ایشان می دهم
هوش مصنوعی: چشم و دل دشمنان باعث درد و رنج من شدهاند، و من از دست آنها جان خود را قربانی میکنم.
از برای جمع راتر تحفه ایهر دم از طبع پریشان می دهم
هوش مصنوعی: هر لحظه با ذوق و سلیقه خودم، هدیهای به جمع شما میدهم.
می کشم مسکین نزاری را به فکرتشنگان را آب حیوان می دهم
هوش مصنوعی: من به خاطر انسانهای ستمدیده و دردمند میکوشم و برای کسانی که تشنهاند، آبی از حیوانات میدهم.