شمارهٔ ۸۹۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناتوانی و اضطراب خود اشاره میکند. او از خود میپرسد که چگونه میتواند از وضعیت سخت و دلشکستهاش خارج شود. او به قدرت و هدایت پروردگار اشاره میکند و از این میگوید که اگر خداوند او را هدایت کند، میتواند به درجات بالاتری برسد. شاعر همچنین از حالت عدم و سرخوردگی خود آگاه است و میداند که اگر به خود واگذار شود، به پستی و ذلت میرسد. او در نهایت از عشق و دیوانگی در مسیر عشق سخن میگوید و از خدا میخواهد که او را رهنمون شود تا از این وضعیت نجات یابد.
من از این عهده کی برون آیمبی دلیلی به راه چون آیم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از این وضعیت نجات پیدا کنم وقتی که دلیل روشنی برای حرکت forward ندارم؟
تو بخوان تا توانم آمد منتو ببر تا ز خود برون آیم
هوش مصنوعی: با صدای تو شروع به خواندن کن تا من بتوانم نزد تو بیایم، و تو مرا از خودم دور کن تا به تو نزدیک شوم.
گر به معراج ارتقا دهی امسقف افلاک را ستون آیم
هوش مصنوعی: اگر مرا به مقام بالایی برسانی، همچون ستونی برای آسمان خواهم بود.
عدم است انتکاس و می دانمکه ز بالای سرنگون آیم
هوش مصنوعی: وجود ندارم، اما میدانم که از ارتفاع به زمین خواهم افتاد.
گر به رای بلند خویش رومپس ز دو نان هنوز دون آیم
هوش مصنوعی: اگر با فکر و تدبیر خود پیش بروم، باز هم از دو لقمه نان کمتر میآیم.
به محل از همه فریشتگانگر توم ره دهی فزون آیم
هوش مصنوعی: اگر تو راهی بسازید، من بیشتر از همه فرشتگان به آنجا میآیم.
ور به خود واگذاریم هیهاتحارث مره را زبون آیم
هوش مصنوعی: اگر خود را به حال خود واگذاریم، هرگز به سرنوشت ذلتبار حارث مره نمیرسیم.
ور توانم ز عقل چون مجنوندر ره عشق ذوفنون آیم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم مانند مجنون، که در مسیر عشق بیخود و سرشار از فنون و مهارتهاست، از عقل خود بگذرم و وارد این راه شوم.
باز می گو نزاریا که به خودمن از این عهد کی برون آیم
هوش مصنوعی: دوباره به نزاریا بگو که نمیدانم از این پیمان چه زمانی خارج خواهم شد.