تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۹۲۳

ما که مستانِ الستیم چنان مستانیمکه دگر حاجتِ آن نیست که می بستانیم
نیستی چیست نماندن نفسی بر یک حالاستحالت نکند هستی و ما هستانیم
ساکنانیم و همه طوفِ سماوات کنیمخامشانیم و چون بلبل همه سَدْدَستانیم
گه لگد کوبِ رقیبان چو بساطِ چمنیمگه خوش و تازه و خندان چو گلِ بستانیم
گاه در معرکه با تُرکِ فلک هم نیزهگاه با زهره و به خلوت‌کنده هم‌دستانیم
سخن راست بیا تو زِ نزاری بشنوبشنود هر که بداند که زِ قوهستانیم