شمارهٔ ۹۲۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جستجوی دل گمشدهاش صحبت میکند. او روز و شب در تلاش است تا آن را پیدا کند و در این راه به هر گوشهای سرک میکشد. او با آهی دلسوز سعی میکند نشانی پیدا کند و در هر جا بویی جستجو میکند. همچنین، از خجالت و ناراحتیاش در میان دیگران سخن میگوید و از شعلههای عشق و حسرتش مینالد. در نهایت، او به حال زار و ناتوانی خود اعتراف میکند و به این نکته میرسد که نه قدرتی دارد و نه ثروتی، بلکه تنها در بند عشق و احساساتش گرفتار است.
دل گم کردهی خود را ز کجا میجویمروز و شب در طلبش گرد جهان میپویم
هوش مصنوعی: من دل خود را که گم کردهام از کجا پیدا کنم؟ شب و روز در تلاش هستم و همه جا را برای یافتنش میگردم.
مگر از آهِ دلِ سوخته یابم اثریهر کجا میرسم از خاک هوا میبویم
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانم نشانی از دل سوختهام پیدا کنم؟ هر جا که میروم، بوی خاک را حس میکنم.
تا مگر زو خبری یابم و بویی شنومغمِ دل با همه کس میروم و میگویم
هوش مصنوعی: تا وقتی که از او خبری به دست آورم و بویی از او بگیرم، غم دل را با هر کسی در میان میگذارم و دربارهاش صحبت میکنم.
خود سر از پیش نیارم ز خجالت برداشتکه ببرد آتشِ این حادثه آب از رویم
هوش مصنوعی: از خجالت نمیتوانم خود را جلو بیاورم، زیرا این حادثه همچون آتشی است که آبرویم را میبرد.
بر دلِ شیفته آخر چه ملامت که هنوزبه هوس میل نظر میرود از هر سویم
هوش مصنوعی: دلِ عاشق چه گناهی دارد که هنوز به زیباییها و جذابیتها چشم دوخته است و از هر طرف به سوی آنها مینگرد؟
منم اکنون و نزاریِ به زاری زاریکه نه زورست و نه زر در کف و در بازویم
هوش مصنوعی: من هم اکنون در وضعیتی هستم که در غم و اندوه به سر میبرم، اما نه قدرتی دارم و نه دارایی در دست یا بازویم.