تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۹۳۲

بیا تا کژ نشینم راست گویمغلامِ قامت چالاک اویم
بَروبالا از این خوشتر نباشدسخن در سرو دارم راست گویم
همه کس را نظر بر روی خوب استکه نی من فتنه‌ی روی نکویم
اگر بازم ملاقاتی دهد دستبه کامِ‌دل علی رغم عدویم
مگر چشمم فتد روزی به چشمشمگر روزی رسد رویش به رویم
بناگوش چو نسرینش ببوسمگریبانِ عرق چینش ببویم
به دامِ من درآید مرغ امّیدبه کامِ من برآید آرزویم
چه سودا در سرم می‌گردد از دوستازین گِل چون نزاری سر بشوم