شمارهٔ ۹۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آمدن بهار و زیباییهای آن اشاره میکند. او از رفتن باد خزان و مشکلات زمستان صحبت میکند و به نشاط و زندگی دوباره در طبیعت اشاره میکند. درختان و گلها به زندگی برمیگردند و بلبلان در باغها آواز میخوانند. شاعر از لذتهای زندگی، مانند باده و شادی، یاد میکند و به دوستی و وفاداری اشاره دارد. او میگوید که هرچقدر هم کوتاه باشد، زندگی بدون دوستش برایش معنایی ندارد و از او دعوت میکند تا به زندگی بازگردد.
بوی بهار آمده ست و وقت گل ستانباد خزان رفت و فتنه های زمستان
هوش مصنوعی: بوی بهار و نشاط آن فرارسیده و زمان خوشگذرانی و چیدن گلهاست. باد سرد خزان رفته و مشکلات و سختیهای زمستان نیز تمام شدهاند.
باغ و چمن از نسیم گل شده بویاسرو سهی سایه اوفکنده به بستان
هوش مصنوعی: باغ و چمن با نسیم معطر شده و گلها خوشبو هستند. سرو بلند و زیبایی زیر سایهاش در باغ ایستاده است.
روی زمین از بهار غنچه گرفته ستسوی چنار آمده ست بلبل دستان
هوش مصنوعی: در بهار، گلها شکوفه زدهاند و بلبل از دور به درخت چنار نزدیک شده است.
وقت نشاط است و خرّمی و جوانیبی خبران غافل اند خفته چو مستان
هوش مصنوعی: زمانی شاداب و پر از زندگی و جوانی است، اما کسانی که از لحظههای خوش خبری ندارند، مانند مستها در خواب عمیق به سر میبرند.
جام و صراحی بَرَد به سایه گل بنمجمع آزادگان و باده پرستان
هوش مصنوعی: جام و صراحی به زیر سایه گل، در اجتماع آزادگان و عاشقان شراب قرار میگیرند.
مطرب و ساقی ز باده خرّم و سرخوشخوش نظران در کنارشان شده سستان
هوش مصنوعی: موسیقیدان و جامپرست با شادی و سرور در کنار هم مشغولند و خوشچهرهها نیز در کنارشان جمع شدهاند.
عهد چنان کرده ام که باز نگردمباقی پیمان ما که بود شکست آن
هوش مصنوعی: من بهقدری بر سر عهدی که بستهام پایبندم که هرگز بازنگردم و باقیمانده پیمان ما این است که شکستن آن ممکن نیست.
یک دم عمرم اگرچه بی تو سرآیدبر دل من روز نیست آن که شب است آن
هوش مصنوعی: اگرچه لحظهای از عمرم بدون تو بگذرد، برای من روزی وجود ندارد که شب باشد.
خیز نزاری ز نیستی به در آ تودست فرو کن بگیر دامن هستان
هوش مصنوعی: بلند شو و از حالت نیستی بیرون بیا، دستت را دراز کن و دامن دنیا را بگیر.