بخش ۱۱ - مداح می
هوش مصنوعی: این شعر به وصف و ستایش غذا و قوت جسم و جان میپردازد. شاعر چهل سال است که به مدح و تحسین غذایی مشغول بوده و از ارزش و اهمیت آن میگوید. او غذا را به جان تشبیه میکند و اشاره دارد که در طول زندگیاش همیشه با آن ارتباطی نزدیک داشته است. شاعر حتی نوعی عشق و وابستگی به این غذا دارد و آن را در حد مقام حضرت مسیح و مادر او (مریم) ستایش میکند. در نهایت، با وجود تمامی ستایشها و ویژگیهایی که برای غذا ذکر کرده، هنوز هم میگوید که نمیتواند تمام صفات و ویژگیهای آن را به درستی بیان کند.
غذای تن و قوت جان است راحچه وصفش کنم بیش از آن است راح
هوش مصنوعی: غذای تن و قدرت روح انسان، حقیقتی است که توصیفش فراتر از کلمات است و نمیتوان به سادگی آن را بیان کرد.
چهل سال مداح می بودهامهنوزش به واجب بنستودهام
هوش مصنوعی: من چهل سال است که در مدح و ستایش او فعالیت کردهام و هنوز هم از واجبترین کارها و ویژگیهای او راضی نیستم.
شب و روز تحسین می کردهامتفاخر به آئین وی کردهام
هوش مصنوعی: در شب و روز به ستایش او پرداختم و به شیوه او افتخار کردهام.
بپروردهام هم چو جان در تنشکه هست اتصالی به جان منش
هوش مصنوعی: من او را به اندازه جانم پرورش دادهام، زیرا رابطهای نزدیک با روح من دارد.
چنان با دمِ او دمی داشتمکه چون جان عزیزش همیداشتم
هوش مصنوعی: من به اندازهای با او ارتباط داشتم که همانند جان عزیزش برایش ارزش قائلم.
گهش گفتهام جان شیرین منجم وقت جام سفالین من
هوش مصنوعی: گاهی گفتهام که جان شیرین من، همانند جم (دولت و قدرت) و در زمانی که از جام سفالین (ظرفی ساده و معمولی) مینوشم، است.
گهش گفتهام یادگار مسیحغلط میکنم اعتبارِ مسیح
هوش مصنوعی: گاهی اوقات گفتهام که یادگار مسیح را فراموش میکنم، زیرا اعتبار مسیح برایم اهمیت دارد.
گهی مادرش گفتهام مریم استکه چون ابن مریم مبارک دم است
هوش مصنوعی: گاهی به او گفتهام که نامش مریم است، چون که او مانند عیسی پسر مریم، با برکت و رحمت است.
گهش روح ثانی نهادم لقبدرافگندم آتش به آبِ عنب
هوش مصنوعی: گاهی به روح دوم نامی دادم و شعلهای به آب انگور افشاندن.
اگر شرح خاصیت میدهمندانم که انصافِ او کی دهم
هوش مصنوعی: اگر درباره ویژگیها و خصوصیات او صحبت کنم، نمیدانم که چگونه میتوانم به او عدالت را اعطا کنم.
هزارش صفت کردهام در هزارهنوزش نگفتم یکی از هزار
هوش مصنوعی: من تا به حال از ویژگیهای او هزاران بار صحبت کردهام، اما هنوز نتوانستهام یکی از هزاران صفتش را بیان کنم.