شمارهٔ ۱۰۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانهاش پرداخته و به وجوهات درد و رنج ناشی از جدایی اشاره میکند. او میگوید که نبود معشوق، آرامش را از او گرفته و در غم و اندوهی عمیق به سر میبرد. شاعر از عشق و شور و شوقش سخن میگوید و اظهار میکند که با وجود دلتنگی و درد جدایی، باز هم به یاد محبوب است و نمیتواند از او غافل شود. او عقل را به چالش میکشد که چرا باید در این وضعیت در مورد عشقش قضاوت کند و بر بزرگی عشقش تأکید میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر محبوبش وعده وصال نمیداد، درد جدایی او را تماماً نابود میکرد.
تا از برِ من رفتی رفتهست قرار از منزارم چو میانِ تو ایکرده کنار از من
هوش مصنوعی: زمانی که از کنار من رفتی، آرامش از من رفته است. حال من خراب است و انگار تو که از من دور شدهای، در زندگیام دیگر جایی نداری.
گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطرکس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من
هوش مصنوعی: اگر تو به فراموشی بسپاری یاد مرا در دل کسی، در دو جهان دیگر نیز دیگران بر من یاد نکنند.
گو عقل درین حالت تشنیع مزن بارییا پای درین ره نه یا دست بدار از من
هوش مصنوعی: عقل خود را در این وضعیت سرزنش نکن، یا پا در این راه نگذار یا از من دست بکش.
گر بیخودییی کردم آشفته چنین باشدتو شرطِ بزرگی را خرده مشمار از من
هوش مصنوعی: اگر در حالتی از خود بیخودی و نابسامانی رفتار کردهام، تو این را به حساب نگذار. این وضعیت ناشی از عدم توجه من است و تو نباید به آن ایراد بگیری، چون بزرگی تو این را نمیپسندد.
من بلبلِ مشتاقم شوریدۀ گلروییمشنو که برآید دم بینالۀ زار [از] من
هوش مصنوعی: من بلبل عاشق و پرشور هستم که به خاطر زیبایی معشوقم دلم میتپد، ولی نگو که از من صدایی برنمیآید.
من بر سر راهِ تو با چشمِ دُر افشانمتشریفِ وصال از تو ترتیبِ نثار از من
هوش مصنوعی: من در مسیر تو ایستادهام و با چشمانم جواهرات و زیباییها را پخش میکنم، و از تو میخواهم که محبت را به من هدیه کنی.
گر وعده نمیدادی وصل تو نزاری راهجر تو برآوری یکباره دمار از من
هوش مصنوعی: اگر به من وعدهی وصال نمیدادی، جداییات باعث میشد که یکباره جانم به لب برسد.