شمارهٔ ۱۰۵۱
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به محبوب، با خواهش و تمنا از او که نرود و جان شاعر را به خطر نیاندازد. شاعر به صراحت بیان میکند که حتی اگر محبوب بخواهد او را بکش، شاعر راضی است به شرطی که محبوب خود برنگردد. او از محبوب میخواهد که به هر نوع ظالمی بر او جفا کند، باز هم راضی است و میخواهد که فقط نرود. شاعر به نوعی تصریح میکند که عشق و وابستگی او به محبوب فراتر از درد و رنج است و حتی اگر محبوب به مصلحت خود بخواهد از او دوری کند، او باز هم خواستار بازگشت محبوب است. در نهایت، شاعر بر وفاداری و پیمانی که میانشان بوده تاکید میکند و از محبوب میخواهد که به خاطر محبتشان، نرود.
بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرومکن به کامِ رقیبان مکن مرا بمرو
هوش مصنوعی: بیا که تو روح و جان من هستی. خواهش میکنم نرو و برای رقیبانم خوشی نیاور. نگذار من از دست بروم.
اگر رضایِ تو در کشتنِ من است بکشرضا رضایِ تو دارم بدین رضا بمرو
هوش مصنوعی: اگر خوشنودی تو در این است که من را بکشی، بکش. من هم خواستهات را قبول دارم. اما به خاطر این خواسته، مرا ترک نکن.
به هر قفا که دهی شاکرم هلا باز آیبه هر جفا که کنی راضی ام بیا بمرو
هوش مصنوعی: هرچه بر سرم بیاوری، سپاسگزارم. حتی اگر به من آسیب برسانی، راضی هستم که برگردی و نروید.
به سوزِ سینه ی من مبتلا شوی بنشینروا مدار بترس آخر از خدا بمرو
هوش مصنوعی: به خاطر درد و رنجی که در دل من وجود دارد، اگر نشستی، رفتار ناپسند نکن و از خدا بپرهیز، مبادا که بروی.
اگر به مصلحت از دستِ من بخواهی رفتبه رغمِ مدّعیان از سرِ وفا بمرو
هوش مصنوعی: اگر به خاطر خیر و مصلحتی باشد، حتی اگر نیاز باشد که از من جدا شوی، با وجود تمام ادعاها و اعتراضها، با وفاداری از کنارت نمیروم.
هر آن جفا که ز بیگانه می رود بر منرواست گو ز دلم داغِ آشنا بمرو
هوش مصنوعی: هر آزار و سختی که از سوی بیگانگان به من میرسد، قابل قبول است، حتی اگر به خاطر درد آشنا درونم بسوزم.
گر از سرِ تو برفت آن که دست گیرت بودتو باری از سرِ پیمان نزاریا بمرو
هوش مصنوعی: اگر کسی که همیشه در کنار تو بود و به تو کمک میکرد، از زندگیات رفت، تو از پیمان و وعدهای که با او داشتی، غفلت نکن و به آن پایبند باش.