شمارهٔ ۱۰۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به درد و عشق و فاصله از معشوق میپردازد. او از سختیهای مسیر رسیدن به جانان سخن میگوید و دلی پر از آتش هجران دارد. امید به وصال معشوق او را به ادامه مسیر وامیدارد، هرچند که میداند این راه دشوار است. شاعر به قربانی کردن جان برای عشق اشاره میکند و به بیسامانی خود نیز اشاره کرده و به وضعیتهای نامطلوب در عشق و عشقورزی میپردازد. در نهایت، از استقامت و ایمان در برابر چالشها گفتگو میکند و به تسلیم ناپذیری در عشق اشاره مینماید.
من به جان آمده ام راه سویِ جانان کوسخت است دشوار طریقی ست رهی آسان کو
هوش مصنوعی: من به اندازهای به ستوه آمدهام که به دنبال محبوب خود میگردم، اما مسیر دشوار و پیچیدهای در پیش رو دارم، در حالی که راهی آسان نیز وجود دارد.
کوره ی سینه پرِ آتشِ هجران دارمدرد دیرینه ی ما را دمِ آن درمان کو
هوش مصنوعی: در دل من شعلهای از عشق و جدایی زبانه میکشد و من مدام در پی پیدا کردن درمانی برای این درد قدیمی هستم.
وصل خود عاقبت الامر به ما بازآیدمرد برخاستن قاعده ی هجران کو
هوش مصنوعی: در نهایت، ارتباط ما دوباره برقرار خواهد شد. انسان باید بداند که ترک کردن و جدایی یک قاعده است.
بر محبّت چه دلیلی ست فدا کردنِ جانعید درکیشِ قدیم است ولی قربان کو
هوش مصنوعی: چرا برای محبت، جان را فدای عشق کنیم؟ این یک سنت قدیمی است، اما قربانی کردن در این راه کجا رفته است؟
هر کسی را به سرِ خود سر و سامانی هستسر و سامانِ منِ بی سرو سامان کو
هوش مصنوعی: هر کسی برای خود نظمی و ترتیب خاصی دارد، ولی من که بینظم و آشفتهام، ترتیب و سامانم کجاست؟
من برانداختۀ عشقم و در باخته پاکهر چه آن بودم خود هیچ نبودم آن کو
هوش مصنوعی: در عشق و دلباختگی، من به گونهای دگرگون شدهام و همه چیزهایی که روزی بودم را از دست دادهام. حالا احساس میکنم که هیچکس نیستم و آنچه که بودم، از دست رفته است.
ای نزاری مکن از عالمِ تسلیم غلوّگر مسلّم شده ای مرتبۀ سلمان کو
هوش مصنوعی: ای نزار، از دنیای تسلیم نترس. اگر تو هم به طبقه و مرتبه سلمان رسیدهای، نباید از غلو و اغراق دوری کنی.
در پریشانی اگر مجتمعی مردی مرداستقامت ز کجا خاصه درین دوران کو
هوش مصنوعی: در شرایط سخت و دشوار، اگر در میان مردم کسی باشد که بتواند با استقامت و پایداری از پس مشکلات برآید، او از کجا آمده است، به ویژه در این دوران خاص.