شمارهٔ ۱۰۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و longing (دل تنگی) اشاره دارد. شاعر به زیبایی محبوبش که مانند ماه است مینگرد و از فاصله به او نگاه میکند. او به عدم توانایی در رسیدن به محبوب و کائنات احساسیاش اشاره میکند و از خویشتن جدا از او رنج میبرد. شاعر احساس میکند بیمحبوبش چیزی ندارد و به شدت تحت تأثیر غم و عشق او است. در نهایت، او جانش را برای محبوبش فدای میکند و نشان میدهد که عشق او بسیار عمیق و پایدار است.
برفکن برقع از آن رویِ چو ماهتا به ماهت کنم از دور نگاه
هوش مصنوعی: حجاب و پوشش را از چهرهات کنار بزن تا بتوانم از دور به زیباییات بنگرم.
گرچه هر لحظه برانگیخته ایرستخیزی دگر از لشکر گاه
هوش مصنوعی: با اینکه هر لحظه شما به نوعی به نمایش در میآیید و یا تجدید حیات میکنید، اما باز هم از دنیای بزرگ و شلوغ زندگی نمیتوانید دور شوید.
کو مرا جایِ نزولِ تو که نیستکُنجِ من لایقِ گنجینه ی شاه
هوش مصنوعی: جایگاهی برای حضور تو ندارم، زیرا مکان من شایستهی گنجینهای به ارزش شاه نیست.
سرم از نرگسِ مستت مخموردستم از سروِ بلندت کوتاه
هوش مصنوعی: سرم به خاطر زیبایی و جذابیت تو شگفتزده و گیج است، اما دستم به خاطر بلندی قامت تو به تو نمیرسد.
من ندارم سرِ غیرِتو و توگر نداری سرِ من واویلاه
هوش مصنوعی: من تنها به تو فکر میکنم و اگر تو هم به من اهمیت ندهی، واقعا ناراحتکننده خواهد بود.
بی تو با خویشتنم کاری نیستمن به تو بیش نمی دانم راه
هوش مصنوعی: بدون تو، با خودم کار خاصی ندارم و من فقط به تو آشنا هستم.
خانه سیلابِ غمت کرد خرابآه مِن حُبَّکَ مِن حُبَّکَ آه
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که همه چیزم از بین برود و دلتنگی و اندوه مرا فرامیگیرد.
دل ببردی ز نزاری و به طوعجان فدایِ تو کند بی اکراه
هوش مصنوعی: تو دل مرا با خود بردی و به عشق تو جانم را بیهیچ اجباری فدای تو میکنم.