شمارهٔ ۱۰۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد لحظات عاشقانهاش میافتد و از ترس و دلتنگیاش برای معشوق صحبت میکند. او یاد میکند که چگونه معشوقش او را به آرامش میرسانده و در شبها کنار او بوده است. شاعر احساس میکند که هیچکس مانند معشوقش را ندیده و غیبت او برایش عذابآور است. او به اضطراب و ناراحتی ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و اعتماد به محبت دائمیاش دارد، حتی با وجود زمانهای طولانی دوری. در نهایت، شاعر شبهایی را که به یاد معشوقش در اندوه بوده، به تصویر میکشد.
یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیدهآمدی بر سر من از همه کس دزدیده
هوش مصنوعی: یاد آن زمان که معشوقهام به آرامی و پنهانی نزد من آمد و از همه جا و همه کس دور بود.
در برم بودی تا وقتِ سحر همخوابهوز رقیبان همه شب بر تنِ من لرزیده
هوش مصنوعی: در آغوش من بودی تا صبح، و در تمام شب از رقیبان به خاطر تو بدنم میلرزید.
گر بگویم که کدام است چنان دان که دگرهمچو او دیده ی کس دیده نباشد دیده
هوش مصنوعی: اگر بگویم که او کیست، بدان که هیچکس دیگری به مانند او دیده نشده است.
مردم دیده ی من پیش ندیدهست چو اوباور از دیده گرت نیست بپرس از دیده
هوش مصنوعی: مردم، چشمانم کسی را مانند او ندیده است. اگر به زیباییاش ایمان نداری، از چشمان خود بپرس.
اضطرابی که در اعضای من از غیبت اوستباز اگر در برم آید شود آرامیده
هوش مصنوعی: این بیت به احساس نگرانی و اضطرابی اشاره دارد که شخص به خاطر غیبت محبوبش در وجودش حس میکند. اما اگر او بازگردد و در کنار او باشد، این اضطراب برطرف میشود و آرامش را دوباره تجربه میکند.
آن محبّت که مرا هست مبدّل نشودگرچه بسیار بود دورِ زمان گردیده
هوش مصنوعی: محبت من به تو هرگز تغییر نخواهد کرد، حتی اگر زمان زیادی بگذرد و فاصلههای زیادی بین ما بیفتد.
ای بسا شب که نزاری ز شبِستانِ وصالیادها کرده و تا روز به خون غلتیده
هوش مصنوعی: بسیاری از شبها هست که یاد لحظات وصال با معشوق، دل نزار را آزرده کرده و تا صبح در غم و اندوه میگذرد.