شمارهٔ ۱۰۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد فراق و جدایی عاشقانه سخن میگوید. او از بیقراری و آوارهگیاش به خاطر دوری معشوق مینالد و ابراز میکند که همواره از این بلا ترسیده است. شاعر همچنین به امید یادآوری معشوق و دلتنگیاش اشاره کرده و میگوید که اگر معشوق به او برسد، برایش میسوزد. این احساسات عمیق و دردناک نشاندهندهی عشق و longing است.
از برت میروم به ناچارهطمع از جان بریده یک باره
هوش مصنوعی: من به ناچار از تو دور میشوم، چون دیگر هیچ امیدی به زندگی و خوشی ندارم و همه چیزم را از دست دادهام.
تا کجا سر برون کند مجنونکه شد از کویِ لیلی آواره
هوش مصنوعی: تا کجا مجنون میتواند سر خود را بیرون بیاورد، در حالی که از کوی لیلی آواره شده است؟
از بلایی چنین که پیش آمدبودهام ترسناک همواره
هوش مصنوعی: از خطری که پیش آمده، همیشه در حالت ترس و نگرانی بودهام.
تا کند احتمالِ دردِ فراقکو دلی بردبارِ خونخواره
هوش مصنوعی: اگر دلی بیصبر و پر از درد جدایی نباشد، چگونه میتواند به تحمل سختیهای فراق فکر کند؟
ماهرویا بسوزم ار برسیبر سر راه من به سیاره
هوش مصنوعی: ای کاش که زیبای من، اگر روزی به سر راهم برسی، دلم برایت بسوزد.
از تو دارم طمع که یادآریاز نزاریِ زار بیچاره
هوش مصنوعی: امیدوارم که یادت نرود که من چقدر در مورد زاری و دلتنگی خودم با تو صحبت کردهام.