تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۱۰۹۳

از برت می‌روم به ناچارهطمع از جان بریده یک باره
تا کجا سر برون کند مجنونکه شد از کویِ لیلی آواره
از بلایی چنین که پیش آمدبوده‌ام ترس‌ناک همواره
تا کند احتمالِ دردِ فراقکو دلی بردبارِ خون‌خواره
ماه‌رویا بسوزم ار برسیبر سر راه من به سیاره
از تو دارم طمع که یادآریاز نزاریِ زار بی‌چاره