شمارهٔ ۱۰۹۹
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون عشق، زندگی و گذر زمان اشاره دارد. شاعر خود را غلام ساقی میداند که شراب حیات را در صبحگاهی مینوشاند و دوستانش را به دور هم جمع میکند. او بر این عقیده است که نباید به عذر و بهانهها توجه کرد و باید با شجاعت و قاطعیت به میهمانی و عشق پرداخت. شاعر به اهمیت شوق و محبت بیشتری نسبت به زندگی تاکید میکند و به جای سرگرمیهای زودگذر، به ارزش واقعی آنچه که در زندگی اهمیت دارد، اشاره میکند. در نهایت، او به مخاطبان نصیحت میکند که از خودخواهی دور باشند و در جستجوی وحدت و ارتباط با دوست، از کثرت و دوگانگی پرهیز کنند. او تأکید میکند که در نهایت، روزگار بر همه تاثیر میگذارد و همه در یک لحظه به پایان خواهند رسید.
غلام ساقیِ خویشم که از شرابِ شبانهز بامداد کند چشمة حیات روانه
هوش مصنوعی: من خدمتگزار ساقی خودم که با شراب شبانه، صبح را به من زندگی دوباره میبخشید.
به جمع کردنِ اصحاب قاصدی بفرستدچنان که عذر کسی نشنود به هیچ بهانه
هوش مصنوعی: او پیامبری به دوستان و یاران خود میفرستد که هیچ عذری را نپذیرد و از هیچ بهانهای برای دعوت آنها بازنگردد.
حریف را که کند کاهلی سزا بدهندشبه زور موی کشانش برون برند ز خانه
هوش مصنوعی: اگر کسی در کارش کسالت و تنبلی نشان دهد، باید مجازات شود و او را به زور از خانهاش بیرون بکشند.
اگرچه هر که به عنفش بری به حلقه ی مجلسیقین که نیست حریفانه بل بود خرفانه
هوش مصنوعی: هرچند کسی که به زور و اجبار به مجلس بیفتد، قطعاً نمیتواند در آنجا شریک و هملحن باشد، بلکه به نوعی وضعیتش بیمعنا و خندهآور خواهد بود.
وگرنه زندهدل از یرتِ صبحگاه به تعجیلبه باغ خنب دواند الاغ ایلچیانه
هوش مصنوعی: اگر زندهدل، صبح زود به شتاب به باغ خنب نرود، مانند الاغی است که در نقش فرستادهای از ایل میدود.
غرض فزونیِ شوق و محبت است زیادهنه لهو و هزل نه آوازِ چنگ و بانگ چغانه
هوش مصنوعی: هدف از عشق و علاقه بیشتر، افزایش شوق و محبت است و نه بازی و بیمزهگی، نه نواختن ساز و نه سر و صدای اوازخوانی.
چو باد میگذراند زمانه کشتی عمرتوزین محیط به یک حمله میبرد به کرانه
هوش مصنوعی: زمانه مانند بادی میگذرد و عمر تو را همچون کشتیای به پیش میبرد و با یک تحریک، تو را به سواحل نامعلوم میرساند.
میان قلزم دنیا بماندهای متحیربکوش تا به سلامت برون شوی ز میانه
هوش مصنوعی: در میان دریای وسیع و پر از مشکلات زندگی، گیج و بلاتکلیف ماندهای. تلاش کن که به سلامت و بدون آسیب از این وضعیت خارج شوی.
دلا مکن به ملاقاتِ دوست هیچ توقعهنوز ناشده از خویشتن به دوست یگانه
هوش مصنوعی: ای دل، برای دیدن دوست هیچ امیدی نداشته باش، هنوز چیزی از خودت به او ندادهای.
ز خویشتن به درآ تا به خانه دوست درآیددویی نشانه ی کثرت بود مباش نشانه
هوش مصنوعی: از خودت خارج شو تا به خانه دوست راه یابی. دوگانگی نشانهی کثرت است، پس دوگانگی را ترک کن.
مپیچ روی ز وحدت مکن تتّبع کثرتفسونِ عشق ز خود دفع میکنی به فسانه
هوش مصنوعی: از دنیای تفرقه دور شو و به وحدت بپرداز. دنبال کردن کثرت تنها شما را از اصل عشق دور میکند و با این کار، خود را از زیبایی عشق محروم میسازی.
مباش الاّ فرزند نقدِ وقت عزیزاقبول کن ز نزاری نصیحتی پدرانه
هوش مصنوعی: ای عزیز، به هیچ وجه نگذار که در دام وقت و زمان گرفتار شوی. نصیحتی پدرانه را که از تجربهای گرانبها نشأت میگیرد، بپذیر و به آن توجه کن.
چو روزگار سر آمد چه پادشا چه گدا رابه یک نفس که برآرد زمان نداد زمانه
هوش مصنوعی: زمانی که روزگار به پایان برسد، چه پادشاه باشد و چه گدا، همه در یک لحظه با هم برابر میشوند و هیچ کس نمیتواند از زمان بگریزد.