شمارهٔ ۱۱۰۶
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفاهیم عمیق وجودی و معرفتی میپردازد. شاعر از رابطهاش با یک حقیقت مطلق سخن میگوید که به نظر میرسد تنها موجود واقعی است و بقیه چیزها صرفاً توهم و فریبی هستند. او به خودپرستی و بتپرستی اشاره میکند و میگوید که در دنیای امروز، گرفتار نوعی خودپرستی شدهایم که از بتپرستی بدتر است. نزار، شاعر، بر این نکته تأکید دارد که تنها از طریق شناخت این حقیقت و گسستن از نقابهای توهمی، میتوان به رستگاری رسید. در انتها، او به اهمیت آگاهی و دانایی در درک این مضامین اشاره میکند.
سگالی هست ما را در میانهکه میباید شدن با او روانه
هوش مصنوعی: نقش مهمی در زندگی ما وجود دارد که باید برای رسیدن به هدفها و آرزوهایمان، با آن همراه شویم.
میانِ ما و او چیزی نماندهستمگر ماییِ ما دام است و دانه
هوش مصنوعی: بین ما و او چیزی باقی نمانده جز وابستگیها و نیازهای ما، همچون دام و دانه.
به جز اویی که هستِ اوست مطلقدگرها جمله افسون وفسانه
هوش مصنوعی: جز او که وجودش بینظیر و حقیقت مطلق است، بقیه موجودات همهاش خیالات و افسانهها هستند.
مقلّد میکند دعوی که هستمزغالی و مقصر آن یگانه
هوش مصنوعی: دست به کار میشود و ادعا میکند که من زغال هستم و تنها کسی که باعث این وضعیت شده است، خود اوست.
ولی ممکن بود هرگز که خفاشورای سدره سازد آشیانه
هوش مصنوعی: اما ممکن بود که هیچگاه خفاش نتواند در بالای درخت سنجد لانه بسازد.
زهی ناممکن آخر در غدیریکجا گنجد محیط بیکرانه
هوش مصنوعی: ای کاش چنین چیزی ممکن بود، اما در غدیری که وسیع و بیکران است، جایی برای محدودیتها وجود ندارد.
بتر از بتپرستی خودپرستیدرافتاده به دورانِ زمانه
هوش مصنوعی: بدتر از پرستش بتها، خودپرستی است که فرد را به ورطههای زمان و مشکلات دچار میکند.
بود کز بتپرستی باز آیندکنند از دیر رخ در کعبه خانه
هوش مصنوعی: افرادی که به پرستش بتها روی آورده بودند، از پرستش خود باز میگردند و از مکانهای مانع، به کعبه و خانه خدا میآیند.
چو غل باشد که در گردن بماندوبالِ خودپرستی جاودانه
هوش مصنوعی: اگر خودپسندی مانند حلقهای بر گردن انسان باشد، همیشه بار سنگینی بر دوش او خواهد بود.
نزاری با سخندان دارد این رمزنه با نادان که گوید احمقانه
هوش مصنوعی: نزاری میگوید که این راز و سخن مهم را تنها باید با کسانی در میان گذاشت که دانایند و نمیتوان آن را به نادانانی گفت که به طور احمقانه صحبت میکنند.