شمارهٔ ۱۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذبه معشوقهای است که مانند سایهای بر زندگی شاعر اثر میگذارد. شاعر بیان میکند که سایه معشوقه، به مانند برفی که بر زمین مینشیند، زیبایی و جاذبهای خاص دارد و تمام دنیا تحت تأثیر آن قرار میگیرد. او به صفات ویژه معشوقه، مانند نور و زیبایی، اشاره کرده و میگوید که عشق به او موجب پریشانی عقل و دل میشود. همچنین شاعرانگی و ظرافت کلام او باعث میشود تا احساسات عاشقانهش را به تصویر کشد و به تأثیر آن سایه بر زندگیاش بپردازد. در نهایت، شاعر از تشنگی و شوق خود برای دیدن معشوقه میگوید و درخواست میکند که آن سایه بر دلهای سوخته فرود آید.
هر کجا برفکند قامتِ جانان سایهگوهر از سنگ برآرد اثرِ آن سایه
هوش مصنوعی: هرجا که محبوب ایستاده باشد، سایهاش باعث میشود که حتی سنگ هم تحت تأثیر قرار گیرد و زیبایی را از خود نشان دهد.
قدمش خاصیت فرّ همایی داردبر سرِ هر که فکند از سرِ احسان سایه
هوش مصنوعی: هر کس تحت سایه لطف و احسان او قرار گیرد، به مانند فرّ هماینده (پرندهای خوشبخت) در علو و مقام بالا خواهد رفت.
آفتاب است به رخساره و گسترده مدامبر هر اطرافش از آن زلفِ پریشان سایه
هوش مصنوعی: خورشید بر چهرهاش میتابد و سایههایی که به خاطر زلفهای پریشانش بر اطرافش پخش شده، همیشه در حال گسترش است.
پس روِ رایت حسنش چو قمر بسیارندلازم است از پیِ خورشیدِدرخشان سایه
هوش مصنوعی: زیبایی او همچون ماه است و بسیاری از دلرباییها را تحتالشعاع خود قرار داده است، اما همواره نیاز به پیروی از نور و روشنی خورشید درخشان احساس میشود.
دلبرا پس رویِ چرخِ سراسیمه مکنهر زمان چون فلک از من بمگردان سایه
هوش مصنوعی: دلتوسطِ چرخِ نامنظم و بیثبات دلسرد نشو، زیرا مانند فلک، هر لحظه ممکن است از من دور شوی و سایهام را برنگردانی.
اشکم از آرزویِ رویِ تو چندان برودکافکند آبله بر دیده ی گریان سایه
هوش مصنوعی: اشک من به حدی از آرزوی دیدن تو نازل میشود که مانند آبیله بر چشم گریانم سایه میافکند.
بر سرِ بحر کنارم چو نشست ابرِ دو چشماوفتد بر فلک از کثرتِ طوفان سایه
هوش مصنوعی: وقتی او در کنار دریا مینشیند، ابرهای دو چشمانش به قدری زیاد و پرآشوب میشوند که سایهاش بر آسمان میافتد.
عقل زایل شود از من چو تو بنمایی رویکند از مطلع خور میل به نقصان سایه
هوش مصنوعی: وقتی که تو رویت را به من نشان میدهی، عقل و درک من از بین میرود و هرچه به سمت نور و روشنی میرود، سایهاش به سمت کم شدن و نقص پیش میرود.
ظلمت و نور به هم گر نبود چون فکندخطِ مشکینِ تو بر طلعتِ رخشان سایه
هوش مصنوعی: اگر ظلمت و روشنی با هم نبودند، نمیتوانستند سایهی خط سیاه تو را بر چهرهی روشن بیندازند.
شب که دیدهست درآمیخته با روز آخرزآن که در عین ضیا کی بود امکان سایه
هوش مصنوعی: شب که با روز در هم آمیخته، دیگر چه نیازی به سایه است، چون در نور و روشنایی، سایه وجود ندارد.
تا ببندد چو مغان پیش خیالت زنّارنفکند زلفِ تو بر هیچ مسلمان سایه
هوش مصنوعی: تا زمانی که خیال تو در دل من است، مانند مغان، زلفهای تو بر سر هیچ مسلمانی سایه نخواهد انداخت و به زنجیر نخواهد کشید.
سایه بر کارِ نزاری فکن ای سروِ بهشتکه جگر سوخته را تازه کند جان سایه
هوش مصنوعی: ای سرو بهشتی، بر کار نزار و ضعیف من سایه بنداز تا به روح و جانم زندگی و آرامش بخشد و درد دل را التیام دهد.
مردم شیفته بی سایه نباشد گویندپس منِ شیفته را کو اثری زان سایه
هوش مصنوعی: مردم به چیزی که بدون سایه است عشق نمیورزند، پس از من که عاشق هستم، نشانهای از آن سایه کجاست؟