شمارهٔ ۱۱۱۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عاطفی عمیق و تقاضای محبت است. شاعر به محبوب خود میگوید که او را به یاد خداوند ببرد و از سو سوختن دلش به خاطر دوری و جدایی هشدار میدهد. او خود را ذرهای در مقابل محبوب آفتابی میداند و به صبر و اعتماد به او در سختیها و آسانیها اشاره میکند. شاعر به محبوبش میگوید که حتی اگر او را در سختی قرار دهند، نباید لبخند خود را به کسی نشان دهد. او از محبوب میخواهد که از مخالفان دوری کند و بر محبت مشترک خود تأکید میکند. در پایان، شاعر با امید به بازگشت و دیده شدن محبوبش در میان دوستان، از او میخواهد که به دوستی با او ادامه دهد و نامهای برایش بفرستد.
که میبرد خبر از من بدان جهان آرایکه زینهار تو و عهدِ من برایِ خدای
هوش مصنوعی: کسی که از حال من در آن دنیای زیبا خبر دارد، به تو هشدار میدهد که عهد و توافق من با خداوند را حفظ کن.
تو آفتابی و من ذرهّ ای چنان نکنیکه در زمانه شوم چون هلال دستنمای
هوش مصنوعی: تو مثل خورشید هستی و من فقط یک ذره. پس اینطور نباش که باعث بشوی من در این دنیا مثل ماه در حال استفاده از انگشت باقی بمانم.
مرا خوش است به دشواری و به آسانیبه اعتمادِ تو ای ماهرویِ مهرافزای
هوش مصنوعی: من از دشواری و آسانی زندگی لذت میبرم، چون به تو که ای ماه زیبا و محبتافزا، اعتماد دارم.
اگر ز پیکر من بند بند بگشایندروا بود تو به کس لب به خنده برمگشای
هوش مصنوعی: اگر به زندگی من آسیب بزنند و جسمم را از هم باز کنند، هیچ اشکالی ندارد که تو هرگز لبخند به کسی نزنی.
بکن برایِ صلاح از مخالفان پرهیزکه نیکبخت بود متّقی به هر دو سرای
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خوبی و رستگاری، از کسانی که با تو مخالفاند دوری کن، زیرا فرد پرهیزکار در هر دو دنیا (دنیا و آخرت) خوشبخت است.
چو اتفاقِ محبّت ز هر دو جانب هستمن و تو و تو و من، گو حسود ژاژ مخای
هوش مصنوعی: وقتی که عشق از هر دو طرف وجود دارد، خود را و دیگری را در کنار هم ببین، حسودان را نادیده بگیر و به حرفهای بیاساس آنها واکنشی نشان نده.
به سر بگردم و دستت چنان به دست آرمکه بعد ازین ز سفر درکشم به دامن پای
هوش مصنوعی: من به دور سر میچرخم و دستت را به گونهای میگیرم که بعد از این سفر، بتوانم با افتخار دامن پای تو را بغل کنم.
خوشا که حلقه به در برزنم چو بازآیمیکی درم بگشاید به مرحبا که درآی
هوش مصنوعی: خوشا به حال من که وقتی به سراغ در میروم و دوباره برمیگردم، یک نفر با خوشحالی در را برایم باز میکند و میگوید: بیا داخل!
به دوستی نزاری که رغمِ دشمن رابه دستِ معتمدی نامه ای به من فرمای
هوش مصنوعی: به دوستی نزار که با وجود دشمن، نامهای از طرف فرد معتمد به من ارسال کن.