شمارهٔ ۱۱۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یار خود که حاضر نیست به او توجه کند و از او فاصله گرفته است، میتازد. او احساس میکند که به شدت دلتنگ و سرگشته است و همچنان به یاد محبوب خود میافتد. شاعر به این موضوع اشاره میکند که علیرغم نامهربانی یار، او هیچگاه به او بد نگفته است و از او میخواهد که اگر چیزی شنیده، با او در میان بگذارد. غم و اندوه شاعر از جدایی به حدی است که او را به دریای خون تشبیه میکند و درد دلش را به تصویر میکشد. در نهایت، به زیبا و آزاد بودن محبوب اشاره میکند و میپرسد که او چه غمی دارد در حالی که خود او در رنج و عذاب است.
ای یار بیوفا که دل از ما بریدهایگویی که پیش هرگز ما را ندیدهای
هوش مصنوعی: ای یار نامهربان که دل را از ما جدا کردهای، به نظر میرسد که هرگز ما را ندیدهای.
سرگشتهام چو ذره ز خورشید روی تودامن چرا چو سایه ز ما درکشیدهای
هوش مصنوعی: من مانند غباری از نور چهره تو سرگشتهام، چرا همچون سایهای از ما دوری و خود را جدا کردهای؟
لیلی شنیدهام که ز مجنون نمیشکیفتمجنون شدم بتا به چه از ما رمیدهای
هوش مصنوعی: لیلی را شنیدهام که از مجنون خبر میدهد، اما من هم دچار عاشقی او شدم. امیدوارم تو اینقدر از ما دور نباشی.
هیهات اگر به واقعه ی من رسیدهایآری ملامتت نکنم نارسیدهای
هوش مصنوعی: هرگز، اگر به ماجرای من پی بردهای، نمیتوانم تو را سرزنش کنم، چون هنوز به حقیقت آن دست نیافتهای.
هرگز خلاف رای تو چیزی نگفتهامبا من بگوی اگر تو ز جایی شنیدهای
هوش مصنوعی: هرگز چیزی جز نظر تو نگفتهام، اگر چیزی شنیدهای با من در میان بگذار.
دریای خون شدهست کنارم ز ابرِ چشماز بس به نوکِ غمزه که جانم خلیدهای
هوش مصنوعی: کنار من دریایی از خون تشکیل شده به خاطر اشکهایم. من به شدت به خاطر دلتنگیام نگران و آسیبپذیر شدهام.
از آبِ دیده آتشِ دل کم نمیشودگیرم نزاری از مژهها خون چکیدهای
هوش مصنوعی: اشکهای من هیچ چیزی از آتش دل کم نمیکند، حتی اگر چشمانم از اشک پر شده و خون بریزد.
در باغ سرو فارغ و آزاد میروداو را چه غم اگر تو به قامت خمیدهای
هوش مصنوعی: در باغ، سرو خوشحال و آزادانه در حال حرکت است و از اینکه تو قامت خمیدهای، نگران نیست.